تبلیغات
مدیریت استراتژیک

شما عزیزان می توانید جهت دسترسی به مقاله فوق اینجا را کلیک نمائید . در ضمن مدتی است که فعالیتم را بیشتر به فیس بوک انتقال داده ام که می توانید با مراجعه به آدرس https://www.facebook.com/hmazahere1  با نویسنده ارتباط برقرار سازید.

   


استراتژی چیست؟

سه شنبه 29 فروردین 1391 نویسنده: حمید مظاهری راد |

 به دلیل پویایی بازارها و فناوری‌های متغیر امروز، امکان تثبیت موقعیت‌یابی استراتژیک که زمانی اساس استراتژی را تشکیل می‌داد، به‌صورت دائمی وجود ندارد. رقبا به سرعت می‌توانند هر موقعیتی را در بازار کپی‌برداری کنند. در چنین شرایطی، نتیجه رقابت در بهترین حالت موقتی خواهد بود.


اما چنین باورهایی حقایق نیمه درست خطرناکی هستند که سبب می‌شوند شرکت‌ها هرچه بیشتر رقابت مخرب را در پیش گیرند. درست است که با ساده شدن مقررات و جهانی شدن بازارها، برخی از موانع رقابت از میان برداشته شده‌اند و شرکت‌ها همچنان برای کوچک شدن تلاش می‌کنند؛ اما در بسیاری از صنایع آنچه «فوق رقابت» نامیده می‌شود در واقع نوعی خودزنی است و به تغییر الگوهای رقابتی ارتباط نمی‌یابد.
ریشه مشکل به تمایز قائل نشدن میان کارآیی عملیاتی و استراتژی بازمی‌گردد. تلاش برای دستیابی به بهره‌وری، کیفیت و سرعت، به ایجاد ابزارها و تکنیک‌های مدیریتی مهمی انجامیده است که از آن جمله می‌توان به مدیریت کیفیت، ارزیابی، رقابت براساس زمان، برونسپاری، مشارکت، بازمهندسی و مدیریت تغییر اشاره کرد. با وجود آنکه نتایج پیشرفت کارآیی عملیاتی همواره چشمگیر بوده است، اما بسیاری از شرکت‌ها به دلیل عدم توانایی در تبدیل دستاوردهای خود به سودآوری پایدار، از رشد بازمانده‌اند و به تدریج ابزارهای مدیریتی را جایگزین استراتژی کرده‌اند. تاکید مدیران بر پیشرفت در همه زمینه‌ها شرکت‌ها را از موقعیت‌های رقابتی پایدار دور می‌سازد.

صنایع و فناوری‌های نوظهور
تدوین استراتژی در صنایع نوظهور یا کسب‌وکارهایی که دستخوش تغییرات استراتژیک اساسی شده‌اند، گزاره‌ای خطرناک است. در چنین وضعیتی، مدیران در خصوص نیازهای مشتریان، محصولات و خدماتی که بیشترین تقاضا را دارند و همچنین بهترین پیکره‌بندی فعالیت‌ها و فناوری‌ها دچار عدم اطمینان می‌شوند. از این‌رو، تقلید و اقدامات احتیاطی رواج پیدا می‌کند: شرکت‌هایی که عقب‌مانده‌اند قادر به ریسک کردن نیستند و سعی می‌کنند همه ویژگی‌ها را داشته باشند و همه فناوری‌ها را به کار بندند.
در چنین دوره‌هایی در توسعه صنعت، مرز بهره‌وری ابتدایی ایجاد یا دوباره پایه‌گذاری می‌شود. رشد ناگهانی، این گونه زمان‌ها را برای بسیاری از شرکت‌ها به موقعیت‌های سودآور تبدیل می‌کند. اما منافع موقتی هستند، زیرا تقلید و همگرایی استراتژیک، سودآوری صنعت را نابود می‌سازد. شرکت‌هایی که با بردباری به موفقیت رسید‌ه‌اند، آنهایی هستند که هرچه سریع‌تر به تعیین و تبیین فعالیت‌هایشان در یک جایگاه رقابتی منحصر به فرد اقدام کرده‌اند. روی آوردن به الگوبرداری در صنایع نوظهور در دوره‌هایی اجتناب‌ناپذیر است، اما این دوره وضعیت مطلوب نیست، بلکه بازتابی از عدم اطمینان است.در صنایع دارای فناوری‌های پیشرفته، دوره الگوبرداری اغلب بیش از آنچه باید به طول می‌انجامد. شرکت‌ها به لطف تغییرات صورت گرفته در فناوری، سعی می‌کنند ویژگی‌های بیشتری را در محصولات و خدمات خود لحاظ کنند که بیشتر آنها هرگز استفاده نمی‌شود و از سویی شرکت‌ها مجبور می‌شوند قیمت‌ها را به طور کلی کاهش دهند.
در این حالت، برقراری رابطه‌های تبادلی کمتر مدنظر قرار می‌گیرد. نیروی محرک رشد جهت پاسخگویی به فشارهای بازار، موجب می‌شود شرکت‌ها به تولید در هر زمینه‌ای روی آورند. اگرچه تعداد اندکی از شرکت‌هایی که دارای مزیت‌های بنیادین هستند به موفقیت دست می‌یابند، اما بیشتر آنها در این مسابقه طعم باخت را می‌چشند.بهبود کارآیی عملیاتی بخش ضروری مدیریت است، اما استراتژی نیست. مدیرانی که این دو را با یکدیگر اشتباه گرفته‌اند، ندانسته به درکی از رقابت رسیده‌اند که صنایع بسیاری را به سمت همگرایی رقابتی کشانده است. این وضعیت از طرفی، مطلوب نیست و از طرفی غیرقابل اجتناب است. مدیران باید به طور شفاف بین کارآیی عملیاتی و استراتژی تفاوت قائل شوند. هر دوی این موارد ضروری هستند، اما با یکدیگر تفاوت دارند.حوزه کارآیی عملیاتی به بهبود مداوم فعالیت‌ها در هر جایی که رابطه تبادلی وجود ندارد، ارتباط می‌یابد. قصور در چنین امری، حتی شرکت‌هایی را که استراتژی مناسبی دارند آسیب‌پذیر می‌کند.
حوزه کارآیی عملیاتی حوزه مناسبی برای تغییرات دائمی، انعطاف‌پذیری و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر جهت دستیابی به بهترین رویه‌ها است. در مقابل، حوزه استراتژیک، حوزه مناسبی برای تعریف موقعیت منحصر به فرد، برقراری رابطه‌های تجاری شفاف و تثبیت تناسب بین فعالیت‌ها است. این حوزه همچنین شامل پیگیری مستمر راه‌های تقویت و گسترش موقعیت استراتژیک شرکت است. حوزه استراتژیک نیازمند نظم و استمرار است و انحراف از استراتژی و سازش و امتیازدهی با آن در تعارض هستند.استمرار استراتژیک دلالت بر ایستایی رقابت‌پذیری ندارد. شرکت باید به طور مستمر کارآیی عملیاتی‌اش را بهبود بخشد و فعالانه تلاش کند مرز بهره‌وری خود را تغییر دهد و در عین حال به تلاش‌هایش در راستای بهبود موقعیت منحصر به فرد خود ادامه دهد که البته این موارد باید با تثبیت تناسب فعالیت‌ها همراه باشد.
در حقیقت، استمرار استراتژیک باید پیشرفت مستمر سازمان را اثربخش‌تر سازد.در صورتی که در صنعت تغییرات ساختاری عمده‌ای رخ دهد، شرکت ممکن است مجبور به تغییر استراتژی‌اش گردد. در حقیقت، موقعیت‌های استراتژیک جدید اغلب به دلیل تغییرات صنعت به وجود می‌آیند و رقبای تازه وارد آسان‌تر می‌توانند از آنها استفاده نمایند. البته، انتخاب موقعیت جدید شرکت باید با توانایی برقراری رابطه‌های تبادلی جدید و ایجاد توازن در سیستم جدید فعالیت‌های مکمل در راستای کسب مزیت‌های پایدار منطبق گردد.

منبع: نشریه مرکز تحقیقات و بررسی‌های اقتصادی

   


گاهی سکوت تقیه نیست ترس است و ترس برای عالم و اندیشمند و نخبه مثل آفت در یک مزرعه همه ی رشته ها را پنبه می کند.شاید کسی باور ننماید که من هزاران سال در این شهر غریب زیسته ام.من همان ندای هل من ناصر حسینی هستم که در صحرای کربلا پاسخی برایش یافت نشد.گاها از برخی از اصلاح طلبان شنیده می شود که نامزدهای نام و نشان دار از اصلاح طلبان در این انتخابات ثبت نام نکرده اند.من با جای دیگر کاری ندارم اگر در تبریز،اعلمی را کنار بگذاریم من که به شخصه اصلاح طلبی که عافیت طلب و محافظه کار نباشد در انتخابات مختلف ندیده ام.اسم نمی برم ولی با قاطعیت می گویم که برخی در انتخابات مختلف از احساسات پاک جوانان دانشگاهی سود جستند و وقتی دیدند با نام جناح چپ و یا اصلاح طلبی می توانند بر کرسی مجلس جلوس نمایند بد ندیدند با بیرق آنان وارد کازار انتخابات گردند.بودند کسانی که دانشجویان انجمن اسلامی و پیرو خط امام بخاطر راهیابی اینان به مجلس شب و روز نشناختند و وقتی بر کرسی پارلمان تکیه زدند قدر ندانستند و منافع شخصی خویش را بر منافع ملت ترجیح دادند و اصلا به همین علت بود که اصلاح طلبی در تبریز قهرمان پرور راه به جایی نبرد.ولی من اصلاح طلبی تمام عیارم.من آمده ام که بگویم اگر دیگرانی نیز فرصت عرض اندام می یافتند شاید من آخرین فردی بودم که در کارزار انتخابات لیاقت حضور می یافتم ولی چه کنم با اینکه مرا بجهت خلقیات ویژه ام در دیگر بساط های خویش شریک نمی نمایند در این مهم اجازه ی حضور داده اند.اگر اصلاح طلبان هم قصد ورود داشتند مرا محرم نمی انگاشتند و باز به سراغ همان عافیت طلبانی می رفتند که دوزیستی مسالمت آمیز داشته و یکی به نعل می زنند و یکی به اسب،من خویش را در بازار مکاره ی تبلیغات عرضه نخواهم کرد.من اصلاح طلبی ام که اصولم جمهوریت،اسلامیت و مشی و روش امام راحل و حقوق مردم است.به اقتباس از شهیدی در شب عملیاتی در وصیت نامه ی دوران دفاع مقدس نوشتم که چه بگویم که دیگرشهدا نگفته اند والبته شهدا می گفتند و عمل می کردند و خجلم که ماندم و می خواهم بگویم که ماندیم به نااهلانی رسیدیم که می گویند و عمل نمی کنند.فکر می کردم که چه بگویم که دیگر کاندیداها نگفتند دیدم که چه گویم که دیگرانی که ندای حقوق مردم دادند و وقتی بر کرسی ای جلوس نمودند آن کار دیگر کردند!نگفتند؟چگونه می توانم از سفره های خالی مردم دم زنم در حالیکه فاضلانی والاتر از من پیش تر از آن گفتند و هیچ نکردند.میخواهم تنها بر این نکته اشارتی داشته باشم اعتمادی بر من نیز نیست!انسانی که از بهشت رانده شده و تقلای بازگشت دارد.بازگشتی که در فرصت هشت ساله ی دفاع مقدس اتفاق نیفتاد و با نامحرمانی بسر بردیم که هیچ از دوران رنج و استقامت نمی دانستند.متخلف در این مملکت براحتی بر مسند قدرت می نشیند و می شود .....مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.من فرانگر نواندیشی ام که با تلفیق سنت و مدرنیته که شاید در نظر بیشتر روشنفکران و متحجرین قابل جمع زدن نیست راه های عبور از دوران انفجار اندیشه را یافته ام.نمی خواهم مردمان دیار عبودیت را با سخنانی کذب فریب داده و پس از راهیابی به مجلس و نیل به هدف روشی دیگر در پیش گیرم از همین ابتدا با جسارت و شجاعت اعلام می دارم که یک اصلاح طلبم.می دانم که با این یک جمله ممکن است آرای زیادی را از دست بدهم ولی رویه ی زندگی من صداقت و صراخت و شفافیت است و نمی توانم بخاطر چند روز دنیا چون گرگانی در لباس میش هر روز در لباسی با قامتی متفاوت و جدید ظاهر گردم.یک اصلاح طلبم و در این راه خیلی بیشتر از تمامی اصلاح طلبان هزینه داده ام.در دوران بعد از انتخابات صراحتا به آقایان،هاشمی،احمدی نژاد،نمایندگان مجلس،حدادعادل و... نامه نگاشته و یادآور آن گردیدم که به قول آقای قرائتی ما روی خون شهدا زندگی می کنیم ارزان نفروشید.زندگی در جمهوری اسلامی می بایست رنگ خدایی بخود گرفته و خطای کارگزارانی که خود را منتسب به دین خدا می نمایند موجبات فاصله یافتن و احتراز نسل جدید از شریعت را سبب نگردد.من اگر صالح کاندیداتوری مجلس گردم ستادی برای تبلیغ همچون دیگرانی که خویشتن را مبلغند نبوده و ستادهایم را سینه های مردمی می دانم که خواهان فاصله یافتن شعور و شعارند.در راهی که از سالیان دور انتخاب نموده ام از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارم.از نسل هابیلیانم و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در مقابل قابیلیان و جهل و دروغ و خرافه ساکت نمی نشینم.معتقدم که اگر سنت و مدرنیته موجبات حذف همدیگر را سبب نشده و شرایط ملی،هویت نسلی و اجتماعی و پیشرفت های بشری به طرز شایسته ای لحاظ گردند با تلفیق آن دو نتایج گهرباری نصیب ایران اسلامی خواهد گردید.از همین تریبون به مسئولان اعلام میدارم که اگر امثال بنده فقط در دوران جنگ بدردتان نمی خورند بیایید تا حداقل با همکاری بنده تبریز را از لوث بداندیشان و رانت خواران و چپاولگران پاک سازی نمائیم.اصلاح طلبی در ایران از آن جهت ابتر مانده است که برخی از نواندیشان با بی توجهی به پاره ای آداب و سلوک مبتنی بر سنت های دیرین و ریشه دار و غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی و دینی به هرچه بران تر ساختن تیغ بدخواهان مدد رسانده اند.مرز اینجانب با صاحبان قدرت و ثروت،نقد پذیری و شکست انحصارطلبی است.بنده در خصوص حوادث بعد از انتخابات سال 1388،در مقالاتی که نوشته ام و در سایت ها و خبرگزاری های معتبر موجود است به ریشه یابی و باز خوانی و آسیب شناسی پرداخته و رویارویی اندیشه ها را سبب ساز حوادث معرفی نموده ام.اینکه دو گروه عمده ی طرفداران سنت ومدرنیته اغلب نتوانسته اند نقاط مشترکی بیابند و در تقابل با همدیگر پرخاش جویی پیشه کرده و یکی آن دیگری را عامل بیگانه دانسته و وابسته اش معرفی نموده و آن دیگری این یکی را از زمره عوام و جماعت نادان برمی شمارد.گفتگوی تمدن ها اگر با ساز و کار مناسبی پیگیری می شد و اعتماد سازی تا اندازه ای پیش می رفت که منافع ملی به خطر نیفتاده و لوازم گفتگو تا حدی که روابط عرضی میان دو تمدن به رابطه طولی و یک طرفه و یک طرفه مبدل نشود حفظ می شد مواهب عدیده و نتایج درخشانی را نصیب دنیای شرق و غرب می نمود.چرا می بایست غربیان آموزه های عیان در تمدن شرقی چون اخلاق یا قانون را به عنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزینند و شرقیان از چنین قالبهایی تهی گردند.طوریکه کشوری که روزی منادی گفتگوی تمدنها بود امروز در گفتگوی درون یک تمدن ره به جایی نبرد.شریعتی در «آری این چنین بود برادر» در وصف قربانی محراب و مظهر عدالت و تفکر که ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند و در ظلمی که بر زنی یهودی رفته فریاد می کند : اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.می گوید:اکنون برادر در وضع و عصر جامعه ای زندگی می کنیم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او نیازمندیم.متاسفانه آنقدر در بوق و کرنا کرده و از مردم دم زده اند که اینجانب(حمیدمظاهری راد) خجالت می کشم از مردم حرف بزنم.

   


بسمه تعالی

بیانیه ی انتخاباتی شماره ی 3 حمیدمظاهری راد(حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 و به واقع همانگونه که امام راحل فرمودند : این محرم و صفر است که اسلام عزیز را زنده نگه داشته است.اصلاح طلبی هستم که به اصولگرایی به سیاق جریانی که خود را منتسب به آن نموده و از تخلفات وزیری که هزاران میلیارد از سهم مردم در وزارت تحت سیطره اش دزدی شده براحتی می گذرد معتقد نبوده و در زندگی اصولی را سرلوحه ی خویش قرار داده ام که سیدالشهدا جان خود و خاندان شریفش را فدای آن نمود.این مملکت در شرایط حاضر به فدایی سینه سرخی نیازمند است که هدفش ارتزاق سفره های خالی مردمی باشد که به قول امام راحل از امت پیامبر برترند.در زندگی با چراغ خاموش حرکت ننموده و در راه معبود،بهانه های واهی نیاورده و بذل جان را کمترین پاسخ به نعمات پروردگار علی الخصوص نعمت عظمای فرصت زیستن در این کره ی خاکی دانسته ام.امروز غسل شهادت نموده ام تا بمانند تمامی عمرم عافیت طلبی و محافظه کاری را کنار بگذارم.مسئولین اگر به فریادهای بیست ساله ی من گوش میکردند حداقل در شهر تبریز فساد اداری امروز به حداقل میزان خویش تقلیل می یافت.میخواهم در ابتدا جهت تنویر افکار عمومی اعلام دارم که اعتقاد شدیدی به آرمانهای امام راحل داشته و تحت هیچ شرایطی راضی به این نیستم که بیانیه ها،مقالات و مطالبم(بالغ بر بیست هزار) توسط بیگانگان انعکاس یابد.در کل تریبون اصلی ام وبلاگهایم (بالغ بر صد وبلاگ فعال) بوده و تحت هیچ شرایطی نمی خواهم از منبر یزید (بیگانگان) حرفهایم بوق و کرنا گردد.وقتی جریانات مختلف ادعای همسویی با مردم نموده اند و در عمل مقابل مردم قرار گرفته اند بنده در کنار مردم بوده ام در هر جایی خدمت نموده ام دایره و گستره خودی ها را بقدری وسیع گرفته ام که بجز بدخواهان همه بتوانند وارد گود گردند.مجبورم بگویم که گلوگاه های فساد را در تمامی ادارات می شناسم و حداقل در شهر تبریز میتوانم در عرض چند ماه حکمرانی خوب را به منصه ظهور گذاشته و مفسدین و دست اندازی کنندگان به بیت المال را شناسانده و یار مقام معظم رهبری در این کلان شهر متصل به ایران اسلامی باشم.چرا باید کسانی که حقایق را می گویند بایکوت گردند؟دوستان شهیدم هر لحظه مرا بسوی خویش می خوانند.منافقین اصلی در این مملکت طبق آیه های سوره ی مبارکه ی بقره کسانی اند که هر روز در لباسی ظاهر میگردند و با به قدرت رسیدن هر جناح و گروه بهره ی خویش را از آنان می برند.فتنه گران و منحرفین اصلی در این مملکت کسانی اند که موجبات فاصله یافتن یاران امام و رهبری معزز را از همدیگر سبب شدند تا به منافع مادی خویش برسند.بنده در تمامی نوشته هایم دلجویی و وحدت را بین دستداران واقعی انقلاب خواستار شده ام.خطر اصلی آتیه ی نظامی که با خون هزاران شهید آبیاری شده همین رانت خواران و چپاولگران و ریا کارانند.بارها منادیان دروغین عدالت طلبی را سر سفره ی سرمایه سالاران دیده و خون دل خورده و شکایت خویش را کنار مزار یاران شهید خویش به آنان عرضه نموده ام.مگر مولای ما علی (ع) بارها کارگزاران خویش را به جهت حضور در سر سفره ی سرمایه داران مواخذه و عزل نفرمودند؟ من یک تنه آمده ام،متفاوتم و فریب نمی خورم و با هیچ گروه و حزب و جریانی عهد اخوت نبسته ام و آنقدر شجاعت دارم که در قطع ید اغیار از بیت المال از خود و خاندان خویش آغاز نمایم.در این راه به فضل پروردگار که حق بندگی اش را ادا ننمودم وثوق کامل داشته و خیر امت را در این راهی که برایم سخت و دشوار خواهد بود یافته ام.شاید حضورم بدلیل متفاوت بودن ایران را در بهت و حیرت فرو برد.از آن جهت احساس خطر اصلی کرده و حاضر شده ام که می بینم ضدانقلابیون واقعی (نه معترضین و منتقدین) میخواهند دلیل کاستی های فراوان را امام و راه آن عزیز سفر کرده معرفی کنند.مطمئنم که آنان که با شخصیت بنده ناآشنایند در عجب مانده اند که چنین شخصیتی با دیدگاههای اصلاح طلبی در هیچ اجتماعی به نفع هیچ جریانی حضور نداشته و در هیچ گروه و حزبی فعال نبوده است.آنچه که مرا واداشت تا باقیمانده ی عمر خویش را در این راه سپری نمایم دینی بوده است که به شهدا دارم و میخواهم در جهت عملیاتی نمودن شاخص های حکمرانی خوب در مملکت اسلامی قدم بردارم.میخواهم تریبون واقعی مستضعفین باشم و این اطمینان را میدهم که همچنانکه در مراکز دیگر همچون عرصه های هنری،ورزشی،اجتماعی،نظامی و سیاسی که تا بحال فعال بوده ام بتوانم خدمتی نمایم و دولتمردان و مجلسیان را به تمکین در قبال تز اصلی ام حکمرانی خوب نمایم دیگر در هیچ انتخاباتی حتی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نگردیده و به راه خویش خواهم رفت.باری دیگر هشدار میدهم که با هیچ قدرت و ثروتی پای حقوق مردم معامله نخواهم نمود.ایستاده ام و این ایستادگی را از شهدا و سلاله ی دارم که به آن متصلم.تنها فردی در میان کاندیداها هستم که تمام زندگی ام را بصورت شفاف منتشر نموده ام.علاوه بر اهدافی که در گذشته و بیانیه هایم بیان نموده ام اهداف زیر را نیز مد نظر خواهم داشت

1- فداکاری در راه عزت و سربلندی میهن و جوانان

2- متاسفانه اهالی اندیشه و اصحاب علم وهنر بدلیل عدم توجه دولت به حاشیه رانده شده اند بنده در ماههای قبل با خیل عظیمی از مخترعین و مکتشفین و نخبگان دیدار داشته و به چشم خویش شاهد آن بوده ام که بدلیل عدم استقبال دولت از طرح ها و پروژه هایشان شدیدا سر خورده شده و حتی افسردگی گرفته اند بنده صدای گویای این قشر فرهیخته نیز خواهم بود.

3- میتوان به بهترین وجه و در اسرع وقت سامانه ای طراحی نموده و وضعیت اقتصادی و مالی و برخورداری افراد را رصد نموده و بهره مندی هرکسی را معین کرده و افزایش و کاهش اموال اشخاص را مورد ارزیابی قرار داده و با شفاف سازی اطلاعاتی فساد را به حداقل میزان خود تقلیل داد.

4- درستی مسیری که انتخاب کرده ام چنان برایم معین و معلوم است که صدمات و لطماتی که در سختی آن کشیده ام برایم گوارا می باشد.1400 سال است که قافله سر دادگان و عشاق به زلالی و صافی راه ائمه اطهار ایمان و وثوق کامل دارند.خمینی کبیر از آن رنج می برد که متحجرین و غربزدگان هر یک به نوعی در مسیر تعالی ارزشها و در کل کرامت شخصیت بشری سد ایجاد می نمودند همو که دل پری از متحجرین داشت و بیان می داشت : روزی را مصطفی از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند چرا که من فلسفه می گفتم.

5- مردم این مرز و بوم نبایستی دغدغه ی تامین آتیه ی زندگی خود و فرزندانشان را داشته و امروز خویش را جهت سرمایه گذاری فردای نامعلوم از دست بدهند.طوریکه به آفت مال اندوزی دچار گردند.

6- در شان ملت ایران نیست که صف های پمپ های گازش کیلومترها درازا داشته و مردمان دیار عبودیت از طبقه های مختلف گرانبها ترین زمان خویش را در این صف ها سپری کنند.

7- همه ی مردم ایران می بایست از حقوق مساوی بهره مند گردند اگر فردی بجهاتی از رانت قرار گرفتن در شغلی بهره مند میگردد دیگران نیز می بایست در صورت بیکاری از مبلغی بصورت ماهانه و برخورداری از مزایای ویژه بهره برند و هیچکس بدون درآمد حداقلی باقی نماند.

8- چرا وقتی می خواهی خرید و فروشی ملکی و غیره نمایی واسطه گران و بنگاه ها چنان عرصه را برایت تنگ می کنند که اغلب خریداران و فروشندگان  قادر به رودررویی هم نمی شوند آیا وقت آن نرسیده که از این سوداگران خلع ید گردیده و سامانه هایی ایجاد شوند که دو طرف معامله براحتی با هم مذاکره کرده و به توافق برسند.

   


اصلاح طلبی تمام عیار و نام آشنا(حمیدمظاهری راد)

 گاهی سکوت تقیه نیست ترس است و ترس برای عالم و اندیشمند و نخبه مثل آفت در یک مزرعه همه ی رشته ها را پنبه می کند.شاید کسی باور ننماید که من هزاران سال در این شهر غریب زیسته ام.من همان ندای هل من ناصر حسینی هستم که در صحرای کربلا پاسخی برایش یافت نشد.گاها از برخی از اصلاح طلبان شنیده می شود که نامزدهای نام و نشان دار از اصلاح طلبان در این انتخابات ثبت نام نکرده اند.من با جای دیگر کاری ندارم اگر در تبریز،اعلمی را کنار بگذاریم من که به شخصه اصلاح طلبی که عافیت طلب و محافظه کار نباشد در انتخابات مختلف ندیده ام.اسم نمی برم ولی با قاطعیت می گویم که برخی در انتخابات مختلف از احساسات پاک جوانان دانشگاهی سود جستند و وقتی دیدند با نام جناح چپ و یا اصلاح طلبی می توانند بر کرسی مجلس جلوس نمایند بد ندیدند با بیرق آنان وارد کازار انتخابات گردند.بودند کسانی که دانشجویان انجمن اسلامی و پیرو خط امام بخاطر راهیابی اینان به مجلس شب و روز نشناختند و وقتی بر کرسی پارلمان تکیه زدند قدر ندانستند و منافع شخصی خویش را بر منافع ملت ترجیح دادند و اصلا به همین علت بود که اصلاح طلبی در تبریز قهرمان پرور راه به جایی نبرد.ولی من اصلاح طلبی تمام عیارم.من آمده ام که بگویم اگر دیگرانی نیز فرصت عرض اندام می یافتند شاید من آخرین فردی بودم که در کارزار انتخابات لیاقت حضور می یافتم ولی چه کنم با اینکه مرا بجهت خلقیات ویژه ام در دیگر بساط های خویش شریک نمی نمایند در این مهم اجازه ی حضور داده اند.اگر اصلاح طلبان هم قصد ورود داشتند مرا محرم نمی انگاشتند و باز به سراغ همان عافیت طلبانی می رفتند که دوزیستی مسالمت آمیز داشته و یکی به نعل می زنند و یکی به اسب،من خویش را در بازار مکاره ی تبلیغات عرضه نخواهم کرد.من اصلاح طلبی ام که اصولم جمهوریت،اسلامیت و مشی و روش امام راحل و حقوق مردم است.به اقتباس از شهیدی در شب عملیاتی در وصیت نامه ی دوران دفاع مقدس نوشتم که چه بگویم که دیگرشهدا نگفته اند والبته شهدا می گفتند و عمل می کردند و خجلم که ماندم و می خواهم بگویم که ماندیم به نااهلانی رسیدیم که می گویند و عمل نمی کنند.فکر می کردم که چه بگویم که دیگر کاندیداها نگفتند دیدم که چه گویم که دیگرانی که ندای حقوق مردم دادند و وقتی بر کرسی ای جلوس نمودند آن کار دیگر کردند!چگونه می توانم از سفره های خالی مردم دم زنم در حالیکه فاضلانی والاتر از من پیش تر از آن گفتند و هیچ نکردند.میخواهم تنها بر این نکته اشارتی داشته باشم اعتمادی بر من نیز نیست!انسانی که از بهشت رانده شده و تقلای بازگشت دارد.بازگشتی که در فرصت هشت ساله ی دفاع مقدس اتفاق نیفتاد و با نامحرمانی بسر بردیم که هیچ از دوران رنج و استقامت نمی دانستند.متخلف در این مملکت براحتی بر مسند قدرت می نشیند و می شود .....مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.من فرانگر نواندیشی ام که با تلفیق سنت و مدرنیته که شاید در نظر بیشتر روشنفکران و متحجرین قابل جمع زدن نیست راه های عبور از دوران انفجار اندیشه را یافته ام.نمی خواهم مردمان دیار عبودیت را با سخنانی کذب فریب داده و پس از راهیابی به مجلس و نیل به هدف روشی دیگر در پیش گیرم از همین ابتدا با جسارت و شجاعت اعلام می دارم که یک اصلاح طلبم.می دانم که با این یک جمله ممکن است آرای زیادی را از دست بدهم ولی رویه ی زندگی من صداقت و صراخت و شفافیت است و نمی توانم بخاطر چند روز دنیا چون گرگانی در لباس میش هر روز در لباسی با قامتی متفاوت و جدید ظاهر گردم.یک اصلاح طلبم و در این راه خیلی بیشتر از تمامی اصلاح طلبان هزینه داده ام.در دوران بعد از انتخابات صراحتا به آقایان،هاشمی،احمدی نژاد،نمایندگان مجلس،حدادعادل و... نامه نگاشته و یادآور آن گردیدم که به قول آقای قرائتی ما روی خون شهدا زندگی می کنیم ارزان نفروشید.زندگی در جمهوری اسلامی می بایست رنگ خدایی بخود گرفته و خطای کارگزارانی که خود را منتسب به دین خدا می نمایند موجبات فاصله یافتن و احتراز نسل جدید از شریعت را سبب نگردد.من اگر صالح کاندیداتوری مجلس گردم ستادی برای تبلیغ همچون دیگرانی که خویشتن را مبلغند نبوده و ستادهایم را سینه های مردمی می دانم که خواهان فاصله یافتن شعور و شعارند.در راهی که از سالیان دور انتخاب نموده ام از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارم.از نسل هابیلیانم و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در مقابل قابیلیان و جهل و دروغ و خرافه ساکت نمی نشینم.معتقدم که اگر سنت و مدرنیته موجبات حذف همدیگر را سبب نشده و شرایط ملی،هویت نسلی و اجتماعی و پیشرفت های بشری به طرز شایسته ای لحاظ گردند با تلفیق آن دو نتایج گهرباری نصیب ایران اسلامی خواهد گردید.از همین تریبون به مسئولان اعلام میدارم که اگر امثال بنده فقط در دوران جنگ بدردتان نمی خورند بیایید تا حداقل با همکاری بنده تبریز را از لوث بداندیشان و رانت خواران و چپاولگران پاک سازی نمائیم.اصلاح طلبی در ایران از آن جهت ابتر مانده است که برخی از نواندیشان با بی توجهی به پاره ای آداب و سلوک مبتنی بر سنت های دیرین و ریشه دار و غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی و دینی به هرچه بران تر ساختن تیغ بدخواهان مدد رسانده اند.مرز اینجانب با صاحبان قدرت و ثروت،نقد پذیری و شکست انحصارطلبی است.بنده در خصوص حوادث بعد از انتخابات سال 1388،در مقالاتی که نوشته ام و در سایت ها و خبرگزاری های معتبر موجود است به ریشه یابی و باز خوانی و آسیب شناسی پرداخته و رویارویی اندیشه ها را سبب ساز حوادث معرفی نموده ام.اینکه دو گروه عمده ی طرفداران سنت ومدرنیته اغلب نتوانسته اند نقاط مشترکی بیابند و در تقابل با همدیگر پرخاش جویی پیشه کرده و یکی آن دیگری را عامل بیگانه دانسته و وابسته اش معرفی نموده و آن دیگری این یکی را از زمره عوام و جماعت نادان برمی شمارد.گفتگوی تمدن ها اگر با ساز و کار مناسبی پیگیری می شد و اعتماد سازی تا اندازه ای پیش می رفت که منافع ملی به خطر نیفتاده و لوازم گفتگو تا حدی که روابط عرضی میان دو تمدن به رابطه طولی و یک طرفه و یک طرفه مبدل نشود حفظ می شد مواهب عدیده و نتایج درخشانی را نصیب دنیای شرق و غرب می نمود.چرا می بایست غربیان آموزه های عیان در تمدن شرقی چون اخلاق یا قانون را به عنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزینند و شرقیان از چنین قالبهایی تهی گردند.طوریکه کشوری که روزی منادی گفتگوی تمدنها بود امروز در گفتگوی درون یک تمدن ره به جایی نبرد.شریعتی در «آری این چنین بود برادر» در وصف قربانی محراب و مظهر عدالت و تفکر که ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند و در ظلمی که بر زنی یهودی رفته فریاد می کند : اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.می گوید:اکنون برادر در وضع و عصر جامعه ای زندگی می کنیم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او نیازمندیم.متاسفانه آنقدر در بوق و کرنا کرده و از مردم دم زده اند که اینجانب(حمیدمظاهری راد) خجالت می کشم از مردم حرف بزنم.

   


بسمه تعالی

وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (سوره طلاق آیه 2 و 3)  (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد،و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوندفرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است)

بیانیه شماره ی  2 انتخاباتی حمیدمظاهری راد(از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 آخرین کلامی که از لبان مبارک امام راحل در آخرین لحظات عمر مبارکشان درآمد این جمله بود:"راه سختی است استقامت کنید"

از خاندان مظاهری میگویم با قدمتی هزار ساله در شهر تبریز،جد پدری ام مرحوم شیخ محمدعلی معروف بود که شخصیتی همچون شیخ خیاط داشته و مردم تبریز فضایل و کرامات متعددی از وی سراغ داشته و نقل می نمایند جد مادری ام هم که میراکبر مظاهری معروفی بود که با اینکه در ایام جوانی از زمین داران مشهور شهر تبریز بود وقتی پس از مجاهدت و ایثار دار فانی را وداع نمود کل زندگی شخصی اش در یک ساک جبهه اش جا میشد چرا که همه زندگی اش را به فقرا و محرومان بخشیده بود چهره ی آشنای جبهه بود و بارها به اذعان اغلب رزمندگان کیلومترها خط دشمن را درنوریده و به قلب دشمن بعثی زده بود همو که تا آخر عمر گهربارخویش در سنگرهای مختلف برای تعالی نظام ارزشی جانفشانی می نمود و در این راه خستگی ناپذیر ظاهر میگردید.از مادری به دنیا آمدم که علاوه بر مجاهدت و تلاش در راه ارزشها و در سنگرهای دفاع مقدس و پشت جبهه و انقلاب خانه اش هنوز هم مامن فقرا و مستمندان بوده و شاید بر تخیل کسی هم نگنجد که فراتر از تمامی مراکز خیریه در این راه خدمات عرضه می نماید.مادری که همپای وی بارها در حالیکه در تظاهراتهای قبل از انقلاب دست در دستش داشتم آماج تیرطاغوتیان قرار گرفته و یکبار هم که هجمه تانکهایشان می رفت تا صدمات جدیی را متوجه مان سازد.خانم مظاهری نامی پر آشنا برای تبریزیانی است که سخاوت و بزرگی او را در تمامی صحنه ها دیده اند.از پدری چشم به هستی گذاشتم که داغ سیدالشهدا داشت و وقتی سینه اش را می گشاید پای روضه هایش همه جمع گردیده و بر جنایات ریاکاران و مزوران تاریخ و ظلمی که بر بشریت و خاندان رسول الله رفته ناله میکنند.بحمدالله از خاندانی که شرحش رفت آموخته ام که اولویت زندگی ام خدمت به خلق الله باشد و زندگی خویش را در مراتب بعدی قرار داده ام.مقتدایم بعد از سیدالشهدا امامی بود که وقتی میرفت طاقت دوری اش را نداشته و با رحلتش چنان برآشفتم که با رحلت ایشان سه بار در آستانه سفر به ابدیت قرار گرفتم چرا که با امام بزرگ شده و در ایشان ذوب گردیده و پیام هایش را جهت زندگی دنیایی ام قرار داده و با حکمش در سیزده سالگی عازم جبهه شده و بارها تا سر حد مرگ رفته بودم شاید تصور این نکته سخت باشد که امروز خواهری در خانه دارم که همسن مدت اصابت تیر خلاص بعثی ها بر سر و گردنم بوده و مادر او را در حالی بدنیا آورد که دوستانم خبر شهادتم را آورده بودند و او اکنون از نقص جسمانی آن دوران در رنج و عذابی شدید می باشد.با قاطعیت می گویم که بجز یک مورد تصادف غیر عمد با خودرو در هیچ مرکز امنیتی،قضایی و انتظامی و .... پرونده ای نداشته و بجز حقوق مردم با هیچ گروه و جناح و شخصیتی مواجه نشده ام.اینجانب بدلایلی جهت تنویر افکار عمومی و پاسخ به هواداران و آشنایان و مشتاقان لازم می دانم به مواردی اشارتی بنمایم.

1-   بدلیل قانونمندی مایل نمی باشم پیش از موعد تبلیغات رسمی کسی صحبتی در خصوص حتی کاندیداتوری ام نموده وتبلیغ نماید.تریبون بنده وبلاگهایم می باشد و در سالیان اخیر موضع گیری هایم را در وبلاگهایم نموده ام.که البته در بسیاری از موارد مورد استقبال اغلب خبرگزاری ها،سایت ها و وبلاگها و جراید قرار گرفته که بنده در این خصوص اطلاعی نداشته ام.اغلب در مسائل مختلف بی پروا و صراحتا مطالب خویش را نگاشته ام چنانکه رصد مسائل بعد و قبل انتخابات و نگاشته هایم مورد استفاده اغلب سایت ها قرار گرفت.تا بحال نه کارتی چاپ کرده و نه اجازه داده ام از تریبونی به نفع کاندیداتوری ام تبلیغ نمایند.حتی در مجالس گوناگون نگذاشته ام مداحان و سخنوران کاندیداتوری ام را اعلام نمایند.البته با اطمینان می گویم که قدرت رای آوری فوق العاده بالایی دارم.

2-   اطمینان کامل دارم که بجهت موضع گیری هایم مورد حمایت هیچ گروه و جناح و شخصیتی قرارنخواهم گرفت چرا که اغلب آنها از صراحت لهجه ام آزرده اند.با اینکه اصلاح طلبم و در این راه هزینه های فراوانی حتی بیشتر از اصلاح طلبان شهیر پرداخت نموده ام میدانم که نمی توانم با آنها هم کنار بیایم.چرا که در راه دفاع از حقوق ملت پای هیچ سندی که بر ضرر آنان باشد را امضا نکرده و با احدالناسی مصالحه نخواهم کرد.

3-   شایستگی اغلب مردم ایران درقبول مسئولیت و مدیریت از بنده ی حقیر بیشتر است ولی چه کنم که جوانان و در کل مردم متاسفانه در سیستم فعلی نمی توانند ابراز وجود نموده و همچون دوران دفاع مقدس که جوانان جای در جای پای بزرگان نظامی و شریعتی گذاشتند شایستگی های خویش را عرضه دارند.همان زمانی که جوانان این مرز و بوم سالیان سال از همسنان خویش فاصله یافته و کاری حسینی و زینبی کردند.

4-   برای لباس عوض کردن نیامده ام چرا که اگر نیتم این بود می توانستم با توافق با رانت خواران،احزاب،سرمایه سالاران و ... چند روز دنیای خویش را بیارایم و آخرت خویش را و زمانی را که در خانه ی قبر با خدای خویش تنهایم به چند روز دنیا بفروشم.اگر لطف خدا نبود در قبال تطمیع اصحاب قدرت و ثروت خود را می باختم.فقط بدلیل ایستادگی در قبال قدرتمندان و انحصارطلبان و اقتدارگران حذف شده و در گوشه ای برای عزت و سرافرازی ملت و میهن می نگارم. 

5-   در زندگی شعار نداده ام،فقط عمل کرده ام.خود و خاندانم در دستگیری از محرومان و ... شب و روز نمی شناسیم.بمانند مقالات آتشینم شاید در این دنیای فانی فقط توسط چند نفر که تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد نوشته شود.

6-     همان ندایی که در کربلای ایران و شلمچه و ماووت عراق مرا بسوی خود می خواند دوباره صدا می زند این فاطمیون؟

7-   شاید در میان کاندیداها تنها فردی هستم که نیازمند به شناسایی و تحقیق جهت اثبات صلاحیت ندارم چرا که در مراحل و دورانهای مختلف خویش را به بهترین وجه و با صراحت هر چه تمام عرضه نموده و در راه آرمان ابایی از هیچ گروه و قومی نداشته ام.

8-   در صورت صلاحدید مردم تبریز نماینده ای همچون اعلمی و مطهری خواهم بود.نمی خواهم با نام اعلمی قهرمان برای خود کسب اعتبار نمایم.منظورم از این کلام بیان مصادیق است.اعلمی مصداق یک نماینده خوب بود که متاسفانه بجهاتی فرصت خدمت نیافت همو بود که علیرغم اینکه یک اصلاح طلب واقعی بود مشکلات دولت اصلاح طلب را بر نتافته و معترض برخی از اوضاع گردید و مطهری پرتوان که با اینکه از جرگه اصولگرایان بود در اوضاع بعد از انتخابات چشم بر کوتاهی ها و اشتباهات دولت و اصولگرایان نبسته و خواهان محاکمه و مواخذه مقصرین هر دو طرف دعوا گردید.

9-   بنده با صدای بلند فریاد خواهم زد که مسئولان به ملت ایران اعتماد نمایند و هر معترضی را بیگانه نخوانند.بنده به دو جهت اعتراض به وضع موجود را در هر زمان مفید می دانم الف- هر وضعی مطمئنا می تواند بهتر گردد اگر وضع موجود در هر مقطعی بهینه قلمداد شود و مورد انتقاد منتقدان قرار نگیرد تغییر نپذیرفته و امکان اصلاح نمی یابد.ب- چنانکه قبلا گفته ام جهان در حال تحول است و نباید از تغییرات عقب بمانیم البته در قبال تغییرات اجتماعی تا اندازه ای می باید منعطف عمل کرد که به انحراف مبدل نگردد.

10-  ریا کاری را سمی مهلک برای جامعه می دانم و معتقدم می بایست طوری عمل کرد که تزویرکاران فرصت عرضه اندام نیابند.بارها اعلام کرده ام چرا باید عده ای براحتی بتوانند جلد عوض نموده و گرگانی بخاطر مطامعی لباس میش بر تن نمایند؟

11-  مملکت اسلامی می باید با مدیریت علمی اداره گردد. بنده علاوه بر اینکه دانش آموخته ی عالی شیمی هستم تحصیلات خود را در رشته ی مدیریت را نیز در سطح عالی آن به پایان رسانده ام.متاسفانه در وضع موجود عالمان رشته های مختلف به حاشیه رانده شده اند.بنده منتقد دولتم و حداقل بر این نکته وثوق کامل دارم که دولت در جذب نخبگان و عالمان رشته های مختلف ضعیف بوده و برنامه هایش مورد استقبال نخبگان قرار نگرفته طوری که خود اصولگرایان به اتفاق بر این نکته اذعان کرده اند که این دولت از نخبگان رای آوری نداشته،مگر دولت مملکت را با نخبگانش اداره نمی کند؟  

12- در هفته ای که گذشت از طرف شخصیتها،مقامات و مراکز قدرت و ثروت تماسهای فراوانی گرفته شد و بنده با جسارت هر چه تمامتر دعوت اینان را رد نموده و تسلیم نگردیدم.

13- متفاوت ترینم چرا که اگر وجود شخصیتی چون اعلمی عزیز نبود با قاطعیت می گفتم که حداقل در آذربایجان اصلاح طلبی بمانند بنده در صحنه حضور پیدا ننموده است.

14- شاید گذر عده ای بر مدعیان دروغین بیفتد و در خصوص  بنده حقیر و شخصیتم سوالاتی از آنان بکنند البته که اینان  بدلیل ایستادگی ام در مقابل زیاده خواهی هایشان دلخوری هایی شدید دارند.چراکه پای حقوق ملت زر خرید کسی نشده و مفتخرم به اینکه مورد تائید زیاده خواهان نخواهم بود.

   


بیانیه انتخاباتی حمیدمظاهری راد

هر‌گاه حکمرانان شما نیکان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر کارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر‌گاه حکمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و کار‌هایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است که زیر خاک باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد) (از تحف‌العقول ص ۳۶)

با وضو و قربة ال الله در انتخابات از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو با تز حکمرانی خوب ثبت نام کردم وپای حقوق مردم تا پای جان می ایستم.من زبان گویای شهدای خونین کفنی هستم که نا دیدنی ها را در معراج خویش به طریق الی الله دیدند و هیچ نگفتند.من میراث تیر و ترکش و موج انفجار و گازهای سمی و شیمیایی جنگم.من وامدار هیچ گروه و حزب و شخصی نبوده و صدای گویای خانواده هایی ام که پس از سالها هر روز تیر و ترکش و موج انفجار جنگ را تجربه می کنند.به خبرنگار صدا و سیما گفتم که بجهت دغدغه ای که ریشه در مسائل ملی،مذهبی،میهنی و شرعی دارم احساس وظیفه نموده و پای به رقابت نهاده ام.به فضل پروردگار هیچ مشکل و مسئله ای که بتواند مانع ام در این راهی(راهی که از کربلا آغاز گردیده و به کربلای ایران ختم شده و تا ظهور انسان کامل حاضر ادامه دارد) که انتخاب کرده ام نداشته و در زندگی شخصی ام علیرغم برخورداری از امتیازات متعدد و ارتباطات گسترده و وسیع با مدیران عالی رتبه از هیچ رانت و مزیتی در جهت نیل به منافع شخصی سود نجسته ام.تنها جرم من ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها و انحصار طلبی های عده ای بوده که شرح آن مبسوط بوده و قطع ید چپاولگران در موارد متعدد در حد وسع از نتایج آن بوده و اغلب در این راه تنهای تنها بوده ام و کلی هزینه پرداخت نموده ام.

 بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

                                                        یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود

همیشه روزگار تنها روش و منش انتظار را فریادی میدانم که می بایست بر سر ناعدالتی ها کشید.

مرحوم بخارایی در دادگاه جور و ستم طاغوت آخرین جملاتی که بر زبان جاری  ساختند این جمله بود
 ناله را هر چند میخواهم که پنهان سر کشم
                                      سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
 به یاد بزرگ پرچمداری که رودی خروشان بود که خیلی ها با دیدنش تن به آب زدند و رفتند.
( الیس الله بکاف عبده (آیا بنده را خدایش کفایت میکند)

 

به تنهایی رسانه بوده و از شهادت و سیاست در حد وسیعی مطلب نوشته و رسالت خویش در قبال همرزمان و در کل مردم ایران ادا نموده ام.نجات نسل سوم و چهارم انقلاب ، کم کردن فاصله ی نسل ها، جلوگیری از ارتشاء و اختلاس ، کاهش فاصله ی فقر،شفاف سازی ،پاسخگویی از اهدافم بوده و آزادی مطبوعات و جلوگیری از انحصار اطلاعات در نزد عده ای راهکارهایم در نیل به مقصود می باشد.بیست هزار مقاله و مطلب در موضوعات مختلف که اغلب مورد استقبال خبرگزاری ها،سایت ها و جراید گوناگون قرار گرفته قسمتی از فعالیت های رسانه ای بنده می باشد.اگر صالحم دانستند صدای مردم تبریز با بلند فکر کردن همیشگی ام خواهم ماند.سفره های خالی مردم را هدف قرار داده ام و باور و مسیرم طبق آموزه های مذهبی،ملی،و شریعتی ام متفاوت از جیره خواران،اقتدارگرایان و انحصارطلبان می باشد.به دلایلی در پاره ای از موارد از اصلاح طلبان حمایت نموده ام که به یکی از آنها اشارتی می نمایم: به چشم خویش دیدم وقتی هاشمی انحصاری سازی و آزاد سازی می نمود اگر جناح راست(اصولگرایان فعلی) با ایشان همراهی نکرده و همگام جناح چپ معترض برخی اشتباهات میشد خیلی از مسائل پیش نمی آمد. هاشمی و ناطق و لاریجانی و...گرفتار سیستمی گردیدند که خود طراحی نموده بودند.اگر صالحم دانستند همچون استخوان های پوسیده که در ایام انتخابات از خاک بدر می آیند به تبلیغ خویش مبادرت نخواهم ورزید . و به خانواده و دوستان خویش توصیه خواهم نمود که به من رای ندهند چرا که همچنانکه مرا می شناسند با  رای آوری ام صدمات عدیده ای بر تن رنجورم وارد آمده و آسیب های جدیی را در راه میهن متحمل خواهم شد. در این راه با کسی عهد اخوت و پیمان نبسته و همچنانکه اراده نموده ام فقط از خدای خویش شهادت را طالبم و ایزد را در این راه بدهکار خویش دانسته و از وقتی که علیرغم دریافت تیر خلاص زنده ام .یافته ام که خداوند از من چیزی می خواسته که بر این مهم عنایت فرموده. منشور انتخاباتی ام را همچنانکه از نوشته هایم پیداست موارد زیر بر می شمارم:

1-    کاهش فاصله ی بین نسلی: نیاید روزی كه باكری و همت و خرازی و چمران و آوینی ها را در افسانه ها بجویند و قصه شهدای گرانمایه را رؤیایی بیش نپندارند. نیاید روزی كه در خیال عوض كردن دنیا، به خود آییم و ببینیم كه خود عوض شده ایم . آن روز را به یاد داشته باشیم كه بندهای اسارت دنیا را پاره كردیم و بال و پر پرواز یافتیم . برازنده نیست شناگران استقامت كه اقیانوسی را در نوردیده اند از شنا كردن در حوض كوچكی ناتوان باشند.

2-    حضور رسانه های مستقل: مطبوعات یكی از جایگاه های قابل اعتنای تخلیه و كنترل هیجانات و شور مخرب و بنیان كن در جوامع است. این مهم برای جوامعی كه قاعده هرم سنی آنها عریض تر از حد معمول است و جوانان تقدیر جامعه را رقم می زنند از اهمیت جدی تری برخوردار است. مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی می توانند در حوزه كاركردی نظارتی خود در كوتاه مدت، نفوذ برخی قطب های قدرت را در جامعه تضعیف یا تقویت كنند ولی در بلندمدت اگر امور بر مدار عدالت و قانون بچرخد و سیاست ها و روش های دموكراتیك ملحوظ نظر باشد، كار بر محور اعتدال بازمی گردد و اصولاً اقطاب افراطی در جامعه جای پایی نخواهند یافت.

3-    تاسی به منشور برادری حضرت امام راحل ومبارزه بی امان با تحجر و غرب زدگی: در منشور برادری امام راحل در جواب به سوال انصاری در خصوص دو جریان عمده زمان ایشان هر دو طرف را دلسوزان انقلاب نامید ودر همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی رخ داد که امام با آن موافقت کردند و در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. مقام معظم رهبری در موارد متعدد یک گرایش را از نزدیکی به غرب و دیگری را از جمود فکری و تحجر بر حذر داشتند.اما در این میان آنچه که حائز اهمیت است تعمق در استراتژی استکبار و ضدانقلاب در حمایت از یک تفکر بمنظور جدا نمودن طیف گسترده ای از نزدیکان امام و دلسوزان انقلاب در دهه چهارم انقلاب است که توسط عده ای (شاید بتوان گفت ساده لوحان و فرصت طلبان)در داخل دامن زده شد و موجبات فاصله یافتن اصلاح طلبان از نظام گردید .این مهم نکات بارز فراوانی را بهمراه دارد که می بایست توسط آسیب شناسان مورد بررسی عمیق قرار گیرد.

4-    توان افزایی و ظرفیت سازی برای اجرای صحیح مولفه‌های حاکمیت خوب و درشان ملت ایران: ساختارهای نظام الهی اسلامی به نتایجی همچون عدم انحصار طلبی،آزادی اطلاعات و شفافیت،پاسخگویی،قانون گرایی و عدالت محوری منتهی می گردند که همگی از شاخص های حکمرانی خوب بوده و در آئین و سنت های ائمه اطهار و بزرگان شریعت دینی به وفور ظهور داشته اند.ساختارهای یاد شده در صورت بروز به شایسته سالاری و پاک دستی مدیران و کارگزاران منجر شده و جامعه ای ایده ال را ترسیم می نماید.ساختارهای ذکر گردیده قابل دفاع بوده و در ادوار گذشته نیز صدها هزار شهید و جانباز در این راه تقدیم آن گردید.

5-    ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و بازگشت به دوران طلایی حضرت امام راحل: شب قبولی قطعنامه كمتر خانه ای را می شد یافت كه از آن صدای ناله و شیون شنیده نشود، گریه اهالی مقاومت و استقامت بر ادامه خونریزی نبود، اینان دلتنگ روزهایی بودند كه سال ها حسرتش را كشیده بودند. سردار سال های رنج و استقامت (شهید حمید باكری) خوب می دانست كه بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده ای با دیدن اوضاع بعد از جنگ دق می كنند، دسته ای از گذشته درخشان خویش پشیمان می شوند و گروهی هم در مادیات دنیوی غرق می گردند. در دوران طلایی حضرت امام راحل بود که بیت المال بطرز شگفت انگیزی از ناحیه کارگزاران محافظت شده و دیدگاه مردم نسبت به دنیا عوض شده و فضایی بوجود آمد که عطر و بوی ایثار و شهادت و فداکاری آن را عطرآگین نمود.

6-    مبارزه با اشرافی گری حاکمان: آنچه که مسلم است آن است که تنها مزیت برخی در تصدی گری‌های دولتی دینداریشان می‌باشد و در این راه اگر به مولای متقیان حداقل اندکی تاسی نداشته باشند که دیگران از آن‌ها در سپردن پست‌های کلیدی اولاترند. به نظر حقیر زندگی مدیران در جمهوری اسلامی بایستی در حد فقیر‌ترین مردم باشد والا جلوسشان در موقعیت پیش آمده خیانتی بزرگ است.اگر شخصیتی نمی‌تواند در این حد زندگی کند بیخود می‌کند پای در جای پای بزرگان شریعت می‌گذارد. اگر قادر نیست خانواده‌اش را راضی سازد تا در حد کمترین مردم باشند می‌تواند با کناره گیری به دیگران این فرصت را ایجاد نماید تا در کنار فقرا به خدمت رسانی مشغول گردند.مگر در این مملکت قحط الرجال است که فردی با گرایشات رفاه طلبی در سازمان و یا اداره‌ای قبول مسئولیت نماید. اگر مدیران باند بازی را کنار بگذارند میلیون‌ها کار‌شناس و کاردان از میان جوانان وارد صحنه‌های خدمت می‌شوند که هر کدام می‌توانند گره‌ای از مشکلات مملکت باز نمایند.

7-     تلاش به دلیر کردن مردم: تلاش علی (ع) به دلیر کردن مردم بود تا خود را در مقابل قدرت نبازند، از حق اعتراض و انتقاد دست برندارند و با حقوق خود آشنا شوند؛ تا جایی که می‌فرمایند، «جامعه‌ای که ضعیف در آن حق خود را بدون لکنت زبان از قوی نگیرد، مقدس نیست.» یعنی نه تنها اعتراض، انتقاد و بیان اندیشه نباید هزینه‌ای داشته باشد، بلکه مردم دربیان مطالب خود هم نباید دچار لکنت شوند. امیرالمومنین با این حرکت دو لایه سعی داشت که قدرت را در خدمت مردم معرفی کند که باید سبب رشد و پیشرفت و نه تحقیر آنان شود.

8-    برخورد با جیره خواران و رانت خواران: شاید خطر اصلی آتی مملکت این باشد که ثروتهای باد آورده بدلایلی در خدمت سیاستهای بیگانگان قرار گرفنه و بحران سازی‌هایی صورت پذیرد. عافیت طلبی در شرایط حاضر بزرگ‌ترین خسران را بدنبال خواهد داشت. مطمئنا در صورت ادامه فرصت سوزی‌ها، حسرت در کنار هم بودن را موقعی خواهیم خورد که دیر شده است.

9-     توجه به دغدغه های اساسی زنان در حوزه های گوناگون : ضرورت همکاری و همدلی میان زنان و مردان برای دستیابی به اهداف بهبود واقعی شرایط زنان و در نهایت کل جامعه

10-   انعطاف در قبال تغییرات تا حدی که به انحراف مبدل نگردد:  مفهوم تغییر واژه‌ای بظاهر ساده اما متغییری وابسته و پنهان در پس واژه‌های فراوان دیگری است که برای رسیدن به آن می‌بایست از حصارهای بسیاری عبور نمود. باور‌ها اعتقادات و ارزشهای پوشالی و دروغین و سنت‌های ناموزون که معمولا تناسبی هم با ادیان ندارند از موانع اساسی تغییر بوده و دستیابی به آن را مشکل‌تر می‌نماید.

11-   شایسته سالاری و مقابله شدید با ریاکاری : افراد متعهد ازغیر متعهدها چگونه تشخیص داده میشوند و آیا غیر از تظاهر معیاری برای تشخیص وجود دارد.فراوان بودند انسانهایی كه بعنوان افراد متعهد شناخته میشدند و بعد از زمانی بیشترین ضربه را بر پیكره جامعه وارد ساختند.تاریخ نیز انسانهای زیادی سراغ دارد كه در طول زمان ایمانشان تحلیل رفته وفاسد شده اند.بزرگترین اشتباه تاریخی جامعه ایرانی در دهه های اخیر این بوده كه ملاك انتخاب در آن تعهدی بی تضمین بوده است و تشخیص افراد متعهد از غیرمتعهد تقریبا ناممكن میباشد و البته در این میان بدلایلی برخی دیرتر خود را نشان میدهند. میباید معیارهای تشخیص تغییر نماید و ارزیابی ها طوری طرح‌ریزی گردد كه شایستگی افراد با مزیتهای آنان در حوزه های گوناگون مد نظر قرار گیرد. كانونهای ارزیابی می بایست صلاحیتهای فردی افراد را در طول زمان زیر نظر داشته باشند.پس از تصدی شغلی توسط یك مدیر افكار عمومی میتوانند كمك فراوانی در تشخیص انحرافات برنامه ای ؛فردی و سازمانی داشته باشند. اگر افكار عمومی بتوانند از طریق رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی سخن خویش را بیان نموده و با این روش بر امورات مدیران نظارت نمایند مطمئنا فساد در حد فوق العاده ای كاهش خواهد یافت. 

12-  پافشاری بر مطالبات اساسی مردم در خصوص آزادی و جمهوری و اسلام: در پاریس وقتی ازامام راحل می‌پرسیدند که «جمهوری» چیست؟ می‌فرمود آنچه در دنیا هست؛ یعنی پایه حکومت رای و رضایت مردم است و حکومت در مقابل آنان مسئول است و هیچ قدرتی نیست که مسئول و پاسخ‌گو نباشد. لوازم این جمهوریت هم آزادی اندیشه و بیان است؛ سپس وقتی سوال می‌کردند که حکومت اسلامی به چه معنی است؟ می‌گفتند در این حکومت که مردم پایه آن هستند، ارزش‌های اسلامی باید پیاده شود و نمونه آن را حکومت حضرت علی (ع) معرفی کردند.

13-   تلاش در جهت وحدت ملی و دلجویی از معترضان منصف و صادق: در اسرع وقت در تمامی طیف ها پالایشی صحیح صورت گرفته و دسته بندی ها به گونه ای اتفاق بیفتد كه فاصله ها بحداقل میزان خویش برسد.برخی ها بموقع به اختلاف افكنی ها اعتنا نمی كنند و وقتی متوجه حیلت اغیار میگردند كه كار از كار گذشته و آنوقت است كه می یابند مشتركاتشان با منفصلین خیلی بیشتر از متظاهرین بوده است.

 

رزومه و چرایی نوشته هایم :

 قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاك من است، صلیب مقدس من است. در وفای او، اسیر قیصر نمی شوم، زر خرید یهود نمی شوم، تسلیم فریسیان نمی شوم. بگذار بر قامت بلند و راستین قلمم به صلیبم كشند، به چهار میخم بكوبند، تا او كه استوانه حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند كه به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند كه به كامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزویر بداند، كه امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود. . (  شریعتی (
گشودن دفتر پربلای عشق هر کسی را نشاید عشق مشعل فروزانی است که تاابد درچشم هستی سوزان خواهدماند واین سوزانی عشق است که ویرانگراست البته برای آنهائیکه درک وفهم معنای عشق را داشته باشند.میدانم که گران است بر دلی تا بخواهد و بتواند از سر در عشق وارد گلزار والای سیر طریقت عاشقان گردد.واما چرا می نویسم و چرا و چگونه قلم بدست گرفته ام و چه می نویسم کلاس انشایم را خواهم نگاشت که چگونه همکلاسی هایم بدلیل انشاهای خوبی که مینوشتم ازم با خواهش و گاهی زور میخواستند انشاهایشان را بنویسم.شاید باور ننمائید اما بدلایلی از 9سالگی در بطن جریانات سیاسی بزرگ شده و سیاسی بار آمدم.از ایثار ها میگویم چون از همان اوان کودکی انقلاب و بعدها جنگ فکرم را به خود مشغول نمود.شبها تاصبح نمی خوابیدم و در مسجد و هسته های مقاومت کشیک میدادم.ذهنم مشغول مبارزه گردید.بدلیل کم بودن سن بارها با ترفندهای فراوان بدون تشکیل پرونده به جبهه های جنگ عزیمت نمودم.تا اینکه مسئولین بسیج راضی بر این گردیدند تا کارت جنگی برایم صادر نمایند و پرونده ای تشکیل دهند آنها هم از بس برای اعزام به جبهه کارت جنگی و شناسنامه جعل نموده بودم خسته شده بودند.در ماووت عراق ترکش و موج انفجار جنگ قلم طغیانگری بر دستم سپرد که خواهان پذیرش مسئولیتش نبودم.چندی نگذشته بود که با تیر خلاص بعثی ها راهی دیار ابدیت بودم.آخرین نفسهایم را می کشیدم.ندایی سوغات استقامت برایم آورد تا بمانم و از ناگفتنی های مبارزه ره توشه های خویش را بر قلم آورم.قلم تصویرگری که بعدها بارها شکستمش تا براه خویش گردم اما همان ندا امانم را برید در دانشگاه که بودم گفتنی ها را بر قلم می آوردم و از اصول واقعی!انقلاب دفاع می نمودم هر کسی برداشتی از دست نوشته هایم داشت روزی متهم به راستم می نمودند و روزگاری چپی قلمدادم میکردند
 هرکسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من
کوچکترین باجی به گروههای راست و چپ ندادم و عزم خویش را جزم نمودم تا فریب گروههای ملی و چپ و راست را نخورم.با مقاله های به سیاق اینجانب ناموزون و به اذعان همگان ((آتشین))گروههای فکری مختلف را بر آشفتم و سید دانشگاه لقب یافتم.از جانب نشریات مختلف روزنامه ها و مراکز فرهنگی درخواست همکاری و ارائه مطلب برایم سرازیر گردید اما به جهاتی خط قرمزی بر خویش قائل گردیده و از همکاری امتناع کردم.شدیدا علاقمند گروههای خط امام(ره)بوده و با موضع گیری گروههای خط امام  در سالهای 68تا76در جهت مبارزه با خصوصی سازی موهوم خشنود گردیدم.هر چند ممکن است ادبیات قلم تراوشگرم قابل منتشر شدن نباشداما نیرویی که مولانا را بر آن داشت تا درس و وعظ و سروری قومی را رها نموده و حقیقت را جستجو نماید در من هر لحظه این ندای مولانا جلال الدین بلخی را تداعی می نماید که:
 قافیه اندیشم و دلدار من          گویدم مندیش جز دیدار من
و در این مقال نیز سخنی با همرزمان دارم ((من حقیقت را در میان کشته ها و شهدا دیدم در جائیکه دور و برم پر از کشته فی سبیل الله بود اما حقیقت میان زنده ها را کسی نمی بیند.خدای ناکرده و بگویند قصه شهدای گرانمایه یاد شده رویایی بیش نبود.روزی را بیاد آوریم که بندهای اسارت را پاره کردیم و بال و پر یافتیم پرواز کردیم و بالاخره یکی باید حقیقت را بگوید..از ورزش می نگارم چون در18سالگی به طبع شرایطی خاص مدیر یک باشگاه شده و با وجود سن کم تیم های مختلفی تشکیل داده و بازیکنانی تربیت کردم که اغلب به درجاتی رسیده و حتی ملی پوش شدند.در دانشگاه شیمی خواندم و بولتن های آزاد انجمن اسلامی پر بود از نگاشته های بنده که با نام سید شناخته شده بودم.هنری می نویسم چون از نوجوانی علاقه داشتم فیلم نقد کنم در آن دوران به مخملباف و ملاقلی پور و حاتمی کیا و سلحشور به جهت ارزشی بودن علاقه داشته ودر مطبوعات چند فیلم مخملباف را نقد کردم.از طب میگویم چون سابقه کار در درمان داشته و از نزدیک پژوهش هایی در این زمینه داشته ام.از اولیا می نویسم چون در خانه ای رشد نمودم که مهد برنامه های مذهبی بوده و پدر ومادرم مداح اهل بیت هستند.  

دیدگاهم در خصوص قدرت: قدرت در هر صورت آن فساد انگیز میباشد.چه بسیار متعهدانی که با کوچکترین نزدیکی به قدرت در منجلاب بزرگی گرفتار آمدند که گریز از آن ممکن نبوده است.در دوره های مختلف که سیاسیون از احزاب مختلف بر مسند قدرت جلوس می نمودند پیشنهاداتی فراوان می نمودند که از فرمانداری تا مدیر کلی را دربر می گرفت.در موردی به فرد پیشنهاد دهنده گفتم که در صورت پذیرش سمت مطروح چگونه و با کدامین معیار کار خواهم کرد؟ایشان گفتند طبعا بر اساس معیاری که از بالا دیکته میگردد.به ایشان عارض شدم که همین مطلب است که مرا در پذیرش مسئولیت مردد می نماید.من نمی توانم چون کسانی عمل نمایم که در سیتسمی فعالیت می نمایند که کوچکترین اعتقادی به آن ندارند.بنده در صورتی بر آن مسند جلوس میکنم که آنچنان عمل نمایم که وجدانم دستور میدهد.بنده نمی توانم بخاطر چند روز دنیا پای روی باورهایم بگذارم.افراد بیشماری را می شناختم که ناقلان راویان حدیث و قاریان قرآن و صالحان روزگار بودند و با عرض تاسف با تحصیل مال حتی بصورت مشروع آن (که به جد معتقد که مگر بقدر محدود ناممکن میباشد)از خود بیخود گشتند و بیراهه رفتند.اینجانب استقلال خویش را در هر صورت حفظ نموده و در شرایط متفاوت با عنایات باریتعالی بر خود مسلط گردیده ام.تاکنون مگر برای احقاق حقی و یا مطالبه دینی آنهم در خصوص دیگران،سراغ صاحبان زر و زور نرفته و در هر شرایط از تزویرکاران دوری جسته ام.شاید اگر فردی به اندازه بنده ارتباطات و موقعیتهای یاد شده را داشت به مقامات دنیوی فراوانی دست یافته و صاحب ثروت نجومی میگردید.چنانچه فراوانند کسانی که زمانی به ایشان ترحم می نمودم و اکنون یا کارتر بزرگ اقتصادی اند و یا در عین ناباوری در مقامات بزرگ سیاسی و ... جلوسی مبارک فرموده اند.اتفاقا دیروز فردی بصورت حضوری مراجعه نموده و سوال یاد شده را که عرض کردم مطرح نمود و بنده تحریک می نمود که از ارتباطات خویش بهره جسته و به قدرت و ثروت نزدیکتر گردم.در پاسخ ایشان متذکر شدم که من اگر به قدرت نزدیک شوم نمی توانم در مواقع ضرورت گفتنی های خویش را گفته و حقایقی را بر زبان آورم! و در آن صورت مشمول ذمه سروقامتان سبز جامه ای خواهم بود که عروسی خوبان را در حجله گاه منور پاکان دیدند و هیچ نگفتند.من که در اوقات ضرورت بی پروا در مقاطع گوناگون مطالبی را به روسای جمهور،مجلس و مجمع تشخیص مصلحت،نمایندگان مجلس و... بیان میدارم که بحوداله استقبال زیادی نیز در دنیای مجازی و رسانه ها بعمل میاید در صورت قرابت با اصحاب قدرت و ثروت میباید ساکت بنشینم.البته شخصیت منحصر بفردی دارم ولی مفتخرم که در چند روز مسافرخانه دنیا صداقت و صراحت را بهیچ بهایی نمی فروشم.آموخته ام که در درک حقایق کوتاهی ننموده و عافیت طلبی و محافظه کاری را جایز نشمارم.  

   


میتوانید ازاینجا مقاله فوق را بیابید

   


بانک مطالب حمیدمظاهری راد

شنبه 10 اردیبهشت 1390 نویسنده: حمید مظاهری راد |

مطالب این بانک را از اینجا دریافت دارید

   


این مقاله از حمیدمظاهری راد را از اینجا دریافت دارید

   


از ویژگی‌های یک مدیر کارآمد، میزان تحمل اوست وگرنه یک مدیر بی‌طاقت در برابر ضربات سازمانی و مدیریتی به سرعت خرد خواهد شد.

امام علی(ع) می‌فرماید: «ابزار مدیریت سعه‌ی صدر است».[۱]

امروزه مطالعات مختلف نشان می‌دهد که رهبران، در اکثر مواقع دارای ویژگی‌های مشابهی هستند. حال اگر بخواهند در مدیریت خود موفق باشند؛ ضروری است مورد ذیل که برگرفته از کلام امام علی(ع) است را رعایت نماید:

۱٫ تحمّل بالا در سختی‌ها

از ویژگی‌های یک مدیر کارآمد، میزان تحمل اوست وگرنه یک مدیر بی‌طاقت در برابر ضربات سازمانی و مدیریتی به سرعت خرد خواهد شد.

امام علی(ع) می‌فرماید: «ابزار مدیریت سعه‌ی صدر است».[۱]

۲٫ برخورد منصفانه با فرودستان و همقطاران

از ویژگی‌های مدیریت کارآمد، رعایت حقوق همقطاران و فرودستان است، چرا که هم عامل ثبات سازمانی و هم مانع تشکیل گروه غیر رسمی معارض است و هم باعث بالا بردن انگیزش در بین نیروهاست. برخورد منصفانه عین عدل است و عدل به تعبیری نهادن هر چیزی در جای خود می‌باشد.

امام علی(ع) در این خصوص می‌فرمایند: «مدیر و رهبر عادل و منصف،‌ پاسدر الهی در زمین است».[۲]

شاید بپرسید چرا؟

در پاسخ می‌توانیم استناد به نص صریح قرآن کنیم که انسان را خلیفه‌ی خود بر روی زمین می‌داند و دادگری و انصاف را از ویژگی‌های ذات لایزال خویش می‌داند پس جانشین خوب نیز باید حد انصاف و مرزبندی‌های عدالت را رعایت نماید.

۳٫ توجه به وضع معیشتی کارکنان

امام علی(ع) در این خصوص می‌فرمایند: «در مورد وضع معیشتی آنان توسعه و گشایش بخش، زیرا این روش آنان را بر اصلاح خود نیرو می‌بخشد و ایجاد انگیزه بر پاکسازی خود می‌نماید و از تجاوز و دست درازی به بیت‌المال که در اختیار دارند بی‌نیاز می‌کند».[۳]

۴٫ توانائی انسجام دهی و حفظ گروه

حفظ گروه و جامعه و سازمان از ویژگی‌های یک مدیریت کارآمد است.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «باید از تفرقه پرهیز کرد چه اینکه افراد تکرو و جدا شده دستخوش امیال شیطانی می‌شوند، همانند گوسفند تک‌افتاده از گله که طعمه‌ی گرگ می‌گردد».[۴]

۵٫ نظم آراستگی و پیراستگی

آراستگی و پیراستگی را که شامل نظم،‌ پاکیزگی، زیبایی،‌ ایمنی، بهداشت و انضباط است را در محیط کار اعمال کنید. زیرا این پدیده موجب بالا رفتن روحیه و در نتیجه افزایش بهره‌وری و کیفیت می‌شود. اساساً سازمان را عبارت از یک رشته روابط منظم و عقلایی بین افراد دانسته‌اند و فراگرد منظم آن را می‌توان جریان منظم و متوالی فعالیت بشری برای انجام دادن کاری یا شغلی از ابتدا تا انتها، بیان کرد.

امام علی(ع) در اهمیت نظم می‌فرمایند: «شما را به پرهیزکاری خدا و نظم در کارها‌یتان سفارش می‌کنم».[۵]

۶٫ تعهّد نسبت به هدف

برای گردش کار سازمان و امور آن باید هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی سنجیده و سازماندهی عاقلانه داشته باشیم و نسبت به آن متعهد باشیم.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کسی که در طریق یک هدف نباشد، حیله‌های دیگران او را شکست می‌دهد».[۶]

همچنان که ناپلئون بناپارت می‌گوید: «راه گریز را قبل از تسخیر باید جست».[۷]

۷٫ توانایی شناخت صحیح از خویشتن (نقاط قوت و ضعف)

از اهم عوامل موفقیت در اداره یک سازمان و ارائه‌ی یک مدیریت کارآمد، خودشناسی است. امام علی(ع) در این مورد می‌فرمایند: «خدایش رحمت کند کسی را که (شناخت از خود دارد) و قدر خود را شناسد و پا را از گلیم خود بیرون نگذارد».[۸] (پا از مرزش «حدش» فراتر ننهد).

و باز امیر المؤمنین علی(ع) ماهیت و ضرورت شناخت از خویشتن را برای یک مدیر واقعی مرزبندی جدیدی از این باب برای شناخت افراد عالم و جاهل برمی‌شمرند و می‌فرمایند: «دانا کسی است که قدر خود را شناسد، در نادانی مرد این بس که ارزش خویش را نشناسد».[۹] (به نقاط ضعف و قوت خویش واقف نباشد).

۸٫ هوشیار نسبت به پیرامون (محیط اجتماعی و فرصت‌ها و تهدیدها)

امروزه ضرورت آگاهی از تحولات پیرامونی برای مدیران امری ضروری است خصوصاً برای مدیران رأس هرم مدیریتی[۱۰] (مدیران استراتژیک) امری حیاتی و تعیین کننده است.

نباید فراموش کنیم که عدم هوشیاری و آگاهی منجر به عدم دقت در پیش‌بینی برنامه خواهد شد. در بعد هوشیاری مدیریت یک مدیر هوشیار دارای سه افق می‌باشد:

الف) افق باز

ب) افق دور

ج) افق روشن. اگر این سه افق در مدیری جمع شد هوشیاری او بالاست ولیکن اگر این مدیر در این ابعاد ضعف و فتور داشته باشد محیط خود را به خوبی نخواهد شناخت.[۱۱]

۹٫ پاک‌سازی محیط ار چاپلوسان و تملق گویان

از ویژگی‌های ارتباطی و رفتاری مرئوسان نسبت به رؤسا که باعث تباهی رؤسا و همچنین اصلاح نشدن امور می‌باشد، تملّق و یا چاپلوسی است.

امام علی(ع) در تحلیل روانی از این خصیصه یعنی مدح و ثناگویی مردمان نسبت به مدیر می‌فرماید:

«گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می‌داند اما من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیبای خود ستایش نکنید تا از عهده‌ی وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم».[۱۲]

انسان موجودی است که نیاز به احترام دارد و مایل است تا مورد توجّه قرار گیرد، ولی اگر این مقصود در چارچوب روابط خاص و منطقی سازمان واقع نشود، محیط کار در اختیار چاپلوسان و تملّق‌گویان قرار خواهد گرفت و دیگر جایی برای افراد کاردان و دلسوز باقی نخواهد ماند، لذا به مرور سازمان از وجود آنان خالی خواهد شد که منجر به تحلیل رفتن بنیه‌ی انسانی سازمان می‌شود.

۱۰٫ داشتن ملایمت رفتاری (رفتار ملایم)

منظور از ملایمت رفتاری یعنی رفق و مدارا و نرمش و انعطاف پذیری در رفتار با افراد در شرایط مختلف و مقتضی است.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «محبت و لطف رعیت (زیر دستانت) را در قلب خود جای ده و بر آنان درنده‌ای خون‌خوار مباش که خوردن آنها را مغتنم بشماری».[۱۳]

چنانچه در واژه‌ی رفیق که ریشه‌ی رفق است توجه کنیم، ملاحظه می‌شود این واژه به معنی کسی است که بسیار اهل مدارا و رفق است و اطلاق رفیق به خداوند متعال نیز از این باب است که با بندگان خود بسیار مدارا می‌کند.

اصولاً کسی که بر سازمان یا گروهی مدیریت دارد نیازمند به آن است که دیگران از او تبعیت داشته باشند و این در پرتو رفق میّسر است. مدیری که در رفتار خود با دیگران دچار غضب باشد تشخیص درستی نخواهد داشت، تعادل روحی و قوای نفسانی را از دست داده و واقعیت‌ها را درست نمی‌فهمد چون براساس ذهنیات خود عمل می‌کند و دچار توهم می‌گردد،‌ لذا دستورات غیر منطقی صادر می‌کند و به جای حل مشکلات بر مسائل و معضلات می‌افزاید. چنین شرایطی باعث ایجاد بحران در سازمان و نفرت اعضاء از او و اختلال در ارتباط خواهد گشت.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «نفرستادیم تو را مگر اینکه رحمت باشی برای عالمیان».[۱۴]

در شرایط فعلی که ابزار مادی مدیریت به‌طور کامل در اختیار نمی‌باشد، نقش حاکمیت بر قلب‌ها که نتیجه‌ی اعتقاد و عمل به ارزش‌های اخلاقی است، در اعمال مدیریت بارزتر است. اما نکته‌ی اینجاست که محبّت و مهربانی با کارکنان این نیست که با هر کس طبق میل و خوشایند او عمل شود، یا با او طوری رفتار شود که او راضی باشد. محبت آن است که با حقیقت توام باشد، محبت خیر رساندن است در غیر این‌صورت نوعی نفاق و دوروئی است. در ضمن مدیر باید ضمن برخوردار از حالت جاذبه،‌ از ویژگی دافعه نیز در جای خود نباید غفلت نماید.

۱۱٫ مشورت در امور

اساساً تصمیم‌گیری، یکی از عمده‌ترین وظایف مدیران است و در این جهت لازم است آنان تصمیمات صحیح و درستی را اتخاذ نمایند.

انسان خودکامه و کسی که بدون فراهم کردن مقدمات لازم و بدون هیچ واهمه‌ای از احتمال اشتباه تصمیم بگیرد، مرتکب خطا خواهد شد. روح مشورت نشأت گرفته از رحمت الهی و موجب بهره‌گیری از عقل دیگران و پالایش اندیشه و ایجاد پشتیبان است و خود محوری باعث قطع ارتباط معنوی و صمیمیت با کارکنان می‌باشد و باعث نادیده انگاشتن شخصیت آنان می‌شود. لذا در مسایلی که به مصالح عمومی کارکنان در سازمان مربوط می‌شود، باید مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «عاقل از مشورت با دیگران بی‌نیاز نمی‌باشد».[۱۵]

۱۲٫ انتقاد پذیری

انتقاد از ماده‌ی نقد است و نقد در لغت به معنای وارسی کردن و جدا کردن است.

حضرت علی(ع) در اهمیت انتقاد پذیری مدیر می‌فرمایند: «خوشا به حال کسی که از پندگویی کسی که هدایت می‌کند، اطاعت کند و از گمراه کننده و راهزنی که او را به گودال گمراهی در می‌افکند بپرهیزد».[۱۶]

امام همچنین متذکر می‌شود که انتقاد از روی خیرخواهی باید باشد نه به قصد برتری‌جوئی[۱۷] چرا که نباید انتقاد با عیب‌جوئی جابه‌جا شود بسا که عیب‌جویان فقط در صدد تضعیف‌اند. می‌فرمایند: «از رعیت، آنان را که عیب‌جوترند از خود دور کن».[۱۸]

امام جواد(ع) در مورد تذکر و انتقادات مثبت می‌گویند: «مؤمن نیازمند توافیق از خداست واندرزگویی، از خویشتن خود و پذیرش از کسی که او را نصیحت می‌کند».[۱۹]

۱۳٫ رعایت اعتدال در امور

میانه‌روی شرط موفقیت و پیروزی است. اعتدال باید در همه‌ی مسائل و همه‌ی شرایط مراعات شود. افراط و تفریط باعث ایجاد مشکلات در سازمان خواهد شد که برطرف کردن آنها مشکل خواهد بود.

امام علی(ع) در خطبه‌ی معروف همام از ویژگی‌های پرهیزکاران بحث میانه روی را تحت عنوان (مَشیُهُم الاِقتِصاد) مطرح می‌فرمایند.

۱۴٫ اعمال مدیریت تشویق و تنبیه

انا ارسلناک بَشیراً ونذیراً؛[۲۰]

ما تو را به حق‌، برای بشارت و بیم فرستادیم. قرآن کریم

ارسال انبیاء از دایره‌ی رحمت الهی به سمت صحرای تشنه‌ی انسان‌ها به عنوان مدیران هادی و راهنما برای بشارت‌های الهی و بیم‌ها است.

امروزه در سازمان‌ها و مدیریت‌ها تشویق و تنبیه جزو اصول کنترل کننده اوضاع سازمانی است، چرا که افراد سازمانی همه یکدست و یکنواخت نیستند و تفاوت‌های فردی به عنوان یک اصل شناخته شده است.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:‌ «مبادا نیکوکار و بدکردار در پیش تو مساوی باشند، زیرا در این صورت، نیکوکاران در کار نیک خود، سرد می‌شوند و بدکاران، به بدی کردن تشویق می‌شوند. هر یک از ایشان را به آنچه گزیده است، جزا ده».[۲۱]

قرآن کریم نیز می‌فرماید: «پس هر کس به اندازه‌ی ذره‌ای نیکی کند، در نظر گرفته می‌شود و به نتیجه‌ی آن می‌رسد هر کس هم به اندازه‌ی ذره‌ای بدی کند در نظر گرفته می‌شود به سزای آن می‌رسد».[۲۲]

بنابراین، تشویق یکی از راه حل‌ها و زمینه‌ها برای بازدهی بیشتر و بهتر است. تشویق‌ بسان انرژی و سوخت حرکت است. اگر بین کار و تشویق، رابطه‌ای نباشد، سعی و تلاش از بین می‌رود.

آر، جی، اچ، سیو از صاحب‌نظران معروف می‌گوید: «به شخصی که یک جوجه کامل به شما داده است، از دادن یک بال خودداری نکنید».[۲۳]

اگر فردی کارش را خوب انجام داد نباید فقط به حساب وظیفه‌اش گذاشت، بلکه باید بی‌درنگ او را تشویق کرد و اگر روزی نیز کارش را انجام نداد، طلبکارانه توبیخش نکرد. اگر از خدمت افراد، قدرشناسی نشود، بعد از آن کار مهمی انجام نخواهند داد. قدردانی و تشویق در هر وضعیتی و به هر مقداری باید انجام شود، زیرا عاملی برای دلگرمی افراد و اهمیت و شخصیت دادن به آنها می‌باشد و نشان‌گر توجه مدیر به عمل افراد است.

ناکامی و شکست‌ها در مدیریت و سازمان، همیشه ناشی از تنبلی کارکنان، پایین بودن سطح تخصص، ضعف نظام کار، کمبود سرمایه و ابزار، وجود رقبا و دشمنان داخلی و خارجی و… نیست، بلکه گاهی ناشی از مسائلی به ظاهر ساده، مانند چگونگی تشویق و تنبیه است.

برای مثال، اگر به کسی پاداش ناحق داده شود و به کسی که حق اوست، پاداش مناسب داده نشود، همه افراد با مدیریت و سازمان مخالف و نسبت به کار و زندگی دلسرد می‌شوند، زیرا:

الف ـ کسی که پاداش نابجا گرفته است، دچار خودبینی و غرور می‌شود.

ب ـ کسی که پاداش، حق او بوده است، مأیوس می‌گردد.

ج ـ دیگران نیز نسبت به کار و سازمان بی‌تفاوت می‌شوند، زیرا آنان در عمل می‌بینند که تلاش و ایثار کردن بی‌نتیجه است.

نکته‌ی مهم و کلیدی در امر تنبیه آن است که تنبیه باید دارای تأثیر تربیتی باشد.

۱۵٫ حفظ اسرار کارکنان

حفظ اسرار و مسائل و مشکلات کارکنان و حوزه‌ی مدیریتی یک مدیر و عدم انتشار آن از ویژگی‌های رهبران کارآمد است. همچنان که امام علی(ع) در این مورد می‌فرمایند: «پیروزی در سایه دوراندیشی و احتیاط است، احتیاط به تفکّر و تفکّر به حفظ اسرار است».[۲۴]

هر سازمان رازها و اسراری در درون نهته دارد که عوامل سازمانی یا کارکنان در آن دخیل هستند و عموماً مدیران از غالب اسرار آگاهی دارند. حفظ این اسرار گاهی سازمان و حوزه‌ی مدیریت را از بسیاری از خطرات و مخاطرات مصون می‌دارد.[۲۵]

۱۶٫ آینده نگری

امروزه در سازمان‌ها و مدیریت از سه افق برنامه‌ریزی[۲۶] صحبت می‌شود که همگی آینده‌ی مطلوب و بهینه‌ی سازمانی و مدیریتی را رقم می‌زنند «افق باز» «افق دور»، افق روشن».[۲۷]

همان‌طوری که اسلام مسلمانان را به شناخت گذشته، توصیه و تشویق می‌کند، به همان اندازه نیز آینده‌نگری را مورد توجه قرار می‌دهد. زیرا همه تأکید و تشویق برای شناخت گذشته به خاطر آینده است. ما اگر سرگذشت گذشتگان و رویدادهای اقوام و ملل مختلف جهان را بخوانیم و از زیبائی‌های آن در زندگی و آینده‌سازی خویش بهره‌ نگیریم، نه تنها تاریخ را به عنوان سرگرمی و وقت‌گذرانی خوانده‌ایم، بلکه تا حدّی کار لغو و بیهوده انجام داده‌ایم.

مدیری که بر مسند مدیریت نشسته است، نباید هرگز خود را از نگرش به آینده جدا سازد همان‌گونه که از گذشته نباید جدا باشد. چون او وقتی می‌تواند در مسیر حرکت، با شتاب بیشتر، اشتباه و خسارت کمتر، روح آرام‌تر و امید فراوان‌تر به موفقیت و پیروزی دست یابد، که آینده را شناخته و برای هر لحظه‌اش برنامه و آهنگی متناسب را آماده کرده باشد؛ مدیران آینده‌نگر همیشه از زمان، جلوتر حرکت می‌کنند و نیازها و مشکلات کار را بررسی و امکانات لازم را از پیش تدارک می‌بینند و در نتیجه، میزان موفقیت آنان بیشتر می‌گردد.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «چشم دل انسان خردمند (آینده‌نگر) پایان کارش را می‌بیند و نشیب و فراز خویش را می‌شناسد».[۲۸]

از خصلت‌های مدیران مؤمن آینده نگری جهت جلوگیری از آینده نگرانی است امام علی(ع) می‌فرمایند:

«یکی از خصلت‌های مؤمنان آینده نگری است، مؤمنان کسانی هستند که آینده‌ی خویش را می‌شناسند».[۲۹]

دین مبین اسلام برای عاقبت‌نگری در کارها که در واقع نوعی نگرش بر آینده است و از اصل آینده‌نگری سرچشمه می‌گیرد اهمیت فراوانی را قائل است. لذا بخشی از موفیت‌های مدیر به این موضوع بستگی دارد که برای آینده تا چه مقدار برنامه‌ریزی و فکر کرده است و به عبارت دیگر نفوذ اندیشه و شعاع دیدگانش تا چه مسافتی را نسبت به آینده،‌ زیر پوشش قرار داده است. یکی از نتایج عاقبت‌اندیشی و آینده‌نگری مدیران در سازمان‌ها، آرامش خاطر و جلوگیری از پشیمانی است. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «عاقبت‌اندیشی پیش از شروع کار، تو را از پشیمانی در امان نگه می‌دارد».[۳۰]


[۱] . شهیدی، نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره‌ی ۱۷۶ ص ۳۹۲٫ «اَلَهُ الریاسَةِ سَعة الصدَّرِ».

[۲] . شهیدی، نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره‌ی ۳۳۲، ص ۴۲۰٫ «السُّلطانُ وَزَعَة اللهِ فِی أرضِهِ».

[۳] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نمه‌ی ۵۳، ص ۳ ـ ۳۲۲٫ «ثُمَّ اَسبغ عَلَیهِمُ الأرزَاقَ، فَإِنَّ ذلِکَ قُوَّه لَهُم عَلَی استِصلاَح إَنفُسِهُم، وَغِنّی اَهُم عَن تَنُاوُلِ مَا تَحتَ أیدِیَهم».

[۴] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۲۷، ص ۱۲۵٫ «وَإیّاکُم وَالفُرقَهَ! فَإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشیطَانِ کَمَا أنَّ الشَّاذَّ مینَ الغَنَمِ للذَّئبِ».

[۵] . شهیدی، نهج‌البلاغه، «أوِصِیکُم بتُقوَی اللهِ وَنَظمِ أمرِکُم».

[۶] . نهج‌البلاغه، مططفی زمانی (مترجم)، سخن شماره‌ی ۴۱۱٫

[۷] . جعفر رحمانی، علی باقر نصر آبادی، نکات مؤثر در مدیریت کارآمد، نشر خرم، ۱۳۷۷٫

[۸] . غرر الحکم، ترجمه‌ی محمد علی انصاری، ج اول، ص ۴۰۸، فصل ۳۲، حرف الراء. «رَحمَ اللهُ أمرَءً عَرَفَ قَدرَهُ وَلَم یَتَعَدَّ طَورَه».

[۹] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۰۳، ص ۹۵٫ «اَلَعالِمُ مَن عَرَفَ قدرَهُ وَلَفَی بِالمَرءِ جَهلاً الَّا یَعرِفُ قَدرَهُ».

[۱۰] . مدیران به سه دسته تقسیم می‌شوند: ۱ـ مدیران رأس هرم سازمانی (مدیران استراتژیک) یا فوقانی که در تصمیم‌گیری کلان شرکت نموده و بیشتر با محیط بیرون و خارج از سازمان مرتبط‌اند. ۲ـ مدیران میانی (تاکتیکی)، ۳ـ مدیران تحتانی (عملیاتی) که این دو مرتبط با امور درون سازمانی هستند و به‌طور مثال مدیران میانی رابط بین مدیران تحتانی (عملیاتی) با مدیران استراتژیک هستند.

[۱۱] . حسین خنیفر، جزوه‌ی مدیریت (کاشناسی ارشد) مرکز مدیریت دولتی قم سال ۱۳۷۷٫

[۱۲] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۲۵۰٫ «وَربَّما استَحلَی النَّاسُ الثَّنَاء بَعدَ البَلاءَ، فَلا تُثنُوا عَلَیَّ بجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لاِخراجِی نَفسِی اِلَی اللهِ سُبحانَهُ وَاِلَیکُم مِنَ التَّتقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَم أفرُغ مِن اَدائِها».

[۱۳] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳، ص ۳۱۶٫ «وَ أشعر قَلبَکَ الرَّحمَة للِرَّعِیَّةِ، وَالمَحَبَّةَ لَهُم، وَ اللَطفَ بِهِم، و لا تَکُونَنَّ عَلَیهم سَبُعاً ضَارِیاً تَغتَنِمُ اَکلَهُم».

[۱۴] . قرآن کریم، سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۱۰۷٫ «وَما اَرسلناکَ اِلا رَحمَةً لِلعالَمیِن».

[۱۵] . غرر الحکم، ج ۶ـ ص ۲۸۹٫

[۱۶] . غرر الحکم، ج ۲ ـ ص ۴۶۵، شماره‌ی ۹٫

[۱۷] . محمدرضا امین زاده، اخلاق کارگزاران، ص ۱۱۳٫

[۱۸] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳، ص ۳۲۷٫ «وَلیَکُن أبعَدَ رَعِیِّتکَ مِنکَ، وَأشنَأهُم عِندَکَ، أطلَبُهُم لِمَعَائِبِ النَّاسِ».

[۱۹] . تحف العقول، ص ۳۳۷٫

[۲۰] . سوره‌ی فاطر، آیه‌ی ۲۴٫

[۲۱] . شهیدی، نهج‌البلاغه، ص ۳۲۸٫ «وَلا یَکُوننَّ المُحسنُ والمُسِیءُ عِندکَ بِمَنزلةٍ سَواء، فَاِنَّ دلِکَ تَزهِیداً لِأهلِ الإحسانِ فی الاحسانِ وَتَدریباٌ لِإهلِ الإسَاَءَة».

[۲۲] . سوره‌ی زلزال، آیه‌ی ۷ و ۸٫

[۲۳] . علیرضا علی‌آبادی، مدیران جامعه‌ی اسلامی، ص ۱۸۱٫

[۲۴] . نهج‌البلاغه، شهیدی، کلمات قصار،‌ شماره‌ی ۴۸، ص ۳۶۹٫ اَلظَّفَرُ بِالْحَزمِ، وَ الحَزمُ بِإِجَالَةِ الرَّأی، وَ الرَّأیُ بِتَحصِینِ الأسرَارِ.

[۲۵] . حسین خنیفر، اصول مدیریت، مقطع کارشناسی ارشد، جزوه‌ی آموزشی، مقدمه ص ۱ ـ ۴٫

[۲۶]. Planing

[27] . حسین خنیفر، اصول مدیریت، مقطع کارشناسی ارشد، جزوه‌ی تدریس، مقدمه ص ۱ـ ۴٫

[۲۸] . نهج‌البلاغه، شهیدی، خطبه‌ی ۱۵۳، ص ۱۵۱ـ ۱۵۰٫ فَإنَّمَا البَصِیرُ مَن سَمِعَ فَتَفَکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ.

[۲۹] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵٫

[۳۰] . مستدرک، ج ۲ـ ص ۳۰۸٫

نویسنده : دکتر حسین خنیفر

   


سلامت شرکت همواره بوسیله نیروهای داخلی و خارجی مورد حمله قرار میگیرد این حمله ها بوسیله افراد و یا گروههایی انجام میشود که نمی خواهند جزیی از کل شوند و وجودشان تنها برای تامین هدفهای خودشان است و افتخارآمیز بودن هدفها برایشان هیچ اهمیتی ندارد.

به طور کلی اخلاقیات در سازمان ها به عنوان سیستمی از ارزش ها و بایدها و نبایدها تعریف می شود که بر اساس آن نیک و بدهای سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمایز می شود. به طور کلی انسان ها در بعد فردی و شخصیتی دارای ویژگی های خاص اخلاقی هستند که پندار، گفتار و رفتار آنها را شکل می دهد. ممکن است همین افراد وقتی در یک جایگاه و پست سازمانی قرار می گیرند عواملی موجب شود که پندار، گفتار و رفتار متفاوتی از بعد فردی سر بزند که این ویژگی های انسانی بر روی میزان کارایی و اثر بخشی سازمان تاثیر بگذارد. از طرفی اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد.

اخلاق را مجموعه‌ای از صفات روحی و باطنی انسان تعریف کرده‌اند که به صورت اعمال و رفتاری که از خلقیات درونی انسان ناشی می‌شود، بروز ظاهری پیدا می‌کند و بدین سبب گفته می‌شود که اخلاق را از راه آثارش می‌توان تعریف کرد. استمرار یک نوع رفتار خاص، دلیل بر آن است که این رفتار یک ریشه درونی و باطنی در عمق جان و روح فرد یافته است که آن ریشه را خلق و اخلاق می‌نامند.دامنه اخلاق را در حد رفتارهای فردی تلقی می‌کنند، اما رفتارهای فردی وقتی که در سطح جامعه یا نهادهای اجتماعی تسری پیدا می‌کند و شیوع می‌یابد، به نوعی به اخلاق جمعی تبدیل می‌شود که ریشه‌اش در فرهنگ جامعه می‌دواند و خود نوعی وجه غالب می‌یابد که جامعه را با آن می‌توان شناخت. (قراملکی، 1387) امروز در تجزیه و تحلیل رفتار سازمان ها، پرداختن به اخلاق و ارزش های اخلاقی یکی از الزامات است. نماد بیرونی سازمان ها را رفتارهای اخلاقی آنها تشکیل می‌دهد که خود حاصل جمع ارزش های گوناگون اخلاقی است که در آن سازمان ها، ظهور و بروز یافته است.
در شرایط کنونی رعایت نشدن برخی معیارهای اخلاقی، نگرانیهای زیادی را در بخشهای دولتی و غیردولتی به وجود آورده است. سقوط معیارهای رفتاری در بخش دولتی، پژوهشگران را واداشته تا در جستجوی مبناهای نظری در این رابطه بوده تا بتوانند مسیر مناسب اجرایی آن را فراهم سازند. لذا یکی از عمده ترین دغدغه های مدیران کارآمد در سطوح مختلف، چگونگی ایجاد بسترهای مناسب بـرای عوامل انسانی شاغل در تمام حرفه ها است تا آنها با حس مسئولیت و تعهد کامل به مسایل در جامعه و حرفه خود به کار بپردازند و اصول اخلاقی حاکم بر شغل و حرفه خود را رعایت کنند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان در سازمان می باشد تا در گام های بعدی بر روی این عوامل مداقه لازم صورت پذیرد.
اخلاقیات در سازمان به عنوان سیستمی از ارزش ها و بایدها و نبایدها تعریف می شود که بر اساس آن نیک و بدهای سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمایز می شود. به طور کلی انسان ها در بعد فردی و شخصیتی دارای ویژگی های خاص اخلاقی هستند که پندار، گفتار و رفتار آنها را شکل می دهد. ممکن است همین افراد وقتی در یک جایگاه و پست سازمانی قرار می گیرند عواملی موجب شود که پندار، گفتار و رفتار متفاوتی از بعد فردی سر بزند که این ویژگی های انسانی بر روی میزان کارایی و اثر بخشی سازمان تاثیر بگذارد. رفتارهای متفاوت اخلاقی افراد به عنوان کارمندان سازمان در یک طیف خطی که یک سر آن سلامت اداری و سر دیگر طیف فساد اداری می باشد قابل تحلیل می باشد و میزان سلامت اداری در میزان موفقیت سازمان در انجام ماموریت ها، اجرای راهبردها و برنامه ها و در نهایت دستیابی به اهداف سازمانی نقش به سزایی را ایفا می کند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان در سازمان می باشد که در این تحقیق سعی شده تا به طور جامع این عوامل احصاء و طبقه بندی گردند.

اهمیت و ضرورت بحث های اخلاقی:
اخلاق از مهمترین مباحث دینی است و از یک نظر مهمترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد، زیرا بدون اخلاق نه دین برای مردم مفهومی دارد، و نه دنیای آنها سامان می یابد. اصولا زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران میکند، و به آتش می کشد، برای رسیدن به منافع نامشروع مادی جنگ به پا می کند، و برای فروش جنگ افزارهای ویرانگر تخم تفرقه و نفاق می پاشد، و بی گناهان را به خاک و خون می کشد. با این اشاره به سراغ قرآن می رویم و این حقیقت را از زبان قرآن می شنویم:
1 - هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)
او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت میآموزد هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
2 - لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره آل عمران، 164)
خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعم ت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاک کند و کتاب و حکم تبه آنها بیاموزد، هرچند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.
3 - کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (سوره بقره، آیه 151)
همان گونه (که با تغییر قبله نعم تخود را بر شما ارزانی داشتیم) رسولی از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکم تبیاموزد، و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد دهد.
4 - ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (سوره بقره، آیه 129)
پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و
حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار قادری)!
5 - قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها (سوره شمس، آیات 9 و 10)
هرکس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد - و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!
6 - قد افلح من تزکی و ذکر اسم رب-ه فصلی (سوره اعلی، آیات 14 و 15)
به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد) رستگار شد - و (آن کس) نام پروردگارش را یاد کرد، سپس نماز خواند!
7 - و لقد آتینا لقمان الحکمة ان اشکر لله (سوره لقمان، آیه 12)
ما به لقمان حکمت (ایمان و اخلاق) آموختیم (و به او گفتیم) شکر خدا را به جا آور!
در مجموع این آیات در واقع یک حقیقت را دنبال می کنند، و آن این که یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تزکیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است. این نکات در آیات فوق قابل ملاحظه است:
این تاکیدهای پی در پی و بی نظیر دلیل روشنی است بر اهمیتی که قرآن مجید برای پرورش اخلاق و تزکیه نفوس قائل است، و گویی همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه می کند، و فلاح و رستگاری و نجات را در آن میشمرد.
همین معنی با مختصر تفاوتی در آیه ششم آمده و جالب این که «تزکیه اخلاق» در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذکر شده که اگر تزکیه نفس و پاکی دل و صفای روح در پرتو فضائل اخلاقی نباشد، نه ذکر خدا به جا می رسد و نه نماز روحانیتی به بار می آورد.
و بالاخره در آخرین آیه، از معلم بزرگ اخلاق یعنی لقمان سخن می گوید و از علم اخلاق به «حکمت» تعبیر می کند و میگوید:  «ما (موهبت بزرگ) حکمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم که شکر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد. (ولقد آتینا لقمان الحکمة ان اشکرلله) ».

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی
این مساله در احادیثی که از شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شده، که به عنوان نمونه چند حدیث پرمعنای زیر را از نظر می گذرانیم:
1- در حدیث معروفی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام »
و در تعبیر دیگری: « انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق » آمده است.
و در تعبیر دیگری: « بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها » آمده است.
تعبیر به « انما »  که به اصطلاح برای حصر است نشان میدهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.
2- ...

معانی و کاربردهای اخلاق
استاد محمدتقی مصباح یزدی در کتاب فلسفه اخلاق چهار معنی و کاربرد را برای اخلاق ذکر کرده اند که عبارتست از:
1- صفات راسخ انسان: رایج ترین و شایع ترین کاربرد اصطلاحی اخلاق در بین اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی، عبارت است از صفات و هیأت های پایدار نفس که موجب صدور افعالی متناسب با آنها به طور خود جوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان می شوند. شیخ ابوعلی مسکویه در تعریف اخلاق می گوید : اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به تفکر و تأمل، آدمی را به سمت انجام کار حرکت می دهد.علامه مجلسی نیز در تعریف اخلاق می گوید: اخلاق ملکه ای نفسانی است که به آسانی از انسان صادر می شود. برخی از این ملکات فطری و ذات یاند و پاره ای از آن ها نیز با تفکر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها، به دست می آیند.
2- صفات نفسانی: گاهی منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان، هرگونه صفت نفسانی است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد می شود، چه آن صفت نفسانی به صورت پایدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپایدار و غیرراسخ.
3- فضایل اخلاقی: گاهی نیز واژه اخلاق صرفاً درمورد اخلاق نیک و فضایل اخلاقی به کار می رود. مثلاً وقتی گفته می شود«فلان کار اخلاقی است» یا «دروغ گویی کار غیراخلاقی است» منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت است. البته در این که اصول اخلاق کدامند و آیا همه فضایل را می توان به یک یا چند فضیلت برگرداند یا نه، اختلافات فراوانی وجود دارد. به زعم فیلسوفان یونان و بسیاری از حکمای مسلمان چهار فضیلت حکمت، شجاعت، اعتدال و عدالت به عنوان فضایل مادر و بنیادین تلقی می شوند. در سنت مسیحی نیز گفته می شود که مسیحیان هفت فضیلت اصلی دارند، سه فضیلت الهیاتی و ایمان ، امید و محبت، و چهار فضیلت انسانی (مصلحت اندیشی، بردباری، اعتدال و عدالت).
4- نهاد اخلاقی زندگی: اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسایلی چون هنر، علم، حقوق و دین،... قرار دارد و در عین حال متفاوت با آنها به کار برده می شود. بنابراین اصطلاح، اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش از افراد بوده و«فرد در آن داخل شده و کمابیش در آن سهیم می گردد» و پس از افراد نیز خواهد بود. به عبارت دیگر وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه "ابزاری در دست جامعه، به عنوان یک کل، است برای ارشاد و راهنمایی افراد گروه های کوچک تر". (آیت اله مصباح یزدی)

مفهوم اخلاق اداری
اخلاق اکنون به صورت منشور اخلاقی سازمان و قوانین رفتار حرفه ای مشاغل پایه درون سازمانی نهاده است. در یک دهه ی اخیر توجه روز افزون به این موضوع شده که بایدعلت آن را در وقایع دهه های اخیر مانند جهانی شدن، توسعه عدم تمرکز، مدیریت گرایی، افزایش روابط کاری تجاری سازمان های دولتی با بخش خصوصی، رشد مطالعات اجتماعی و درخواست فزاینده برای پاسخگویی و مسؤولیت اجتماعی از سوی مراجع قانون و سیاسی دید.
اخلاق اداری هم اکنون به نهضتی اصلاح گرایانه درمدیریت دولتی تبدیل شده است که به مطالعه و شناسایی قواعد و ضوابط رفتار انسان اداری و موضع هایی چون تدوین منشور اخلاق، قوانین و استانداردهای رفتار، آموزش اخلاقیات، مدیریت اخلاق، تصمیم گیری اخلاق، فرهنگ و جو اخلاق و زیرساخت اخلاق می پردازد.
سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه (OECD) نیز با طراحی یک زیرساخت اخلاقی که در واقع یکی از الگوهای اثربخش مدیریت اخلاقیات محسوب می گردد وسعی درکنترل فساد و حفظ و ارتقای اخلاقیات و اصلاح رفتارهای نامطلوب در اغلب کشورهای عضو خود کرده است. در این الگو به میزان زیادی عوامل محیطی و سازمانی با یکدیگر ترکیب شده است که مهمترین این عوامل عبارتند از:
• تعهد رهبران، سیاست مداران و مدیران به رعایت امور اخلاقی
• استراتژی، سیاست ها و قوانین و مقررات دقیق و لازم اخلاقی
• جو و فضای جامعه و سازمان
• سیستم ها و مکانیزم های انگیزشی برای تشویق به انجام رفتار اخلاقی
• برنامه های آموزش های کارآمد و مؤثر
• سیستم های کنترلی و ارزیابی کارآمد و مؤثر درون و برون سازمانی
• دلایل و استدلال عق لپسند کافی برای پذیرش اخلاق
• موقعیت های شغلی
• نیازهای شخصی
• جامعه مدنی فعال
لذا در مجموع می توان گفت چنانچه یک زیر ساخت اخلاق از کارکرد صحیحی برخوردار گردد، محیطی را فراهم می آورد که استانداردها و شاخص های رفتار شخصی مطلوب، مورد تشویق و حمایت قرار گیرد. (فقیهی و رضایی منش، 1384)

مدل مفهومی عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی کارکنان
با بررسی ادبیات نظری موجود در زمینه عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی افراد در سازمان، در می یابیم مدل های متعددی در این زمینه در دنیا وجود دارد که از جمله مهمترین آنها عبارتند از:
• مدل اخلاق در بازاریابی  بارتلز (Bartels, 1967)
• مدل تعامل فرد  موقعیت  تروینو (Trevino, 1986)
• مدل رفتاری تصمیم گیری اخلاقی و غیر اخلاقی  بومر، گراتو، گراوندر و توتل (Bommer , Grato , Gravender & Tuttle, 1987)
• مدل رفتار اخلاقی  استند ، ورل و استید (Stead , Worrell & Stead, 1990)
• مدل تحریک رفتار اخلاقی در سازمان ها  مک دونالد و نیجهوف (MC Donald & Nijhof, 1999)
• چارچوب اخلاق پینتر  مورلند (Painter – Morland, 2001)
در مجموع با مطالعه مدل های متعدد رفتار اخلاقی، عوامل متعددی به عنوان فاکتورهای اثرگذار بر رفتار اخلاقی در سازمان شناسایی شده اند. در اکثر مدل های اخلاقی، فاکتورهای مشابهی به عنوان عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقی سازمان ها معرفی شده اند که می توان این فاکتورها را در سه دسته کلان، میانی و خرد دسته بندی نمود. نمودار زیر (که جمع بندی مدل های موجود در زمینه رفتار اخلاقی در سازمان می باشد) این عوامل و چگونگی تاثیر آنها بر عملکرد اخلاقی و رفتار اخلاقی کارکنان را نشان می دهد که در نهایت می تواند منجر به سلامت اداری سازمان گردد.

عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان را می توان در سه طبقه کلی جای داد:
الف) سطح کلان: مربوط به فاکتورهایی که در محیط خارجی سازمان وجود دارند. این فاکتورها معمولا تحت کنترل سازمان ها نیستند و از سوی سیستم های فرادست به آنها تحمیل می گردند.
ب) سطح میانی: اشاره به فاکتورهای سطح سازمانی دارد. سازمانها معمولا قدرت مانور خوبی بر روی این فاکتورها دارند و اکثر آنها از طریق سیاستها و برنامه های سازمانی قابل کنترل هستند.
ج) سطح خرد: اشاره به فاکتورهای سطح فردی دارد. این فاکتورها در درون کارکنان سازمان جای دارند و سازمان می تواند از طریق تغییر دادن فاکتورهای سطح میانی، روی بعضی از فاکتورهای این سطح نیز تاثیر بگذارد.
در ادامه فاکتورهای موجود در هر سطح تشریح می گردد.

فاکتورهای سطح کلان اثر گذار بر رفتار اخلاقی
فرهنگ: منظور از فرهنگ در سطح کلان، چیزی است که با قومیت افراد نسبت نزدیکی دارد.
فرهنگ های مختلف، باعث ایجاد استانداردهای اخلاقی ناهمگون و نامتشابه می شوند.
اقتصاد: شرایط اقتصادی سازمان(مثل مسائل مالی) موجب رفتار غیراخلاقی در سازمان می شود. معیارهای اقتصادی بلندمدت با تصمیمات اخلاقی همبستگی بیشتری دارند. شرایط اقتصادی بی ثبات و فشارهای رقابتی می تواند به رفتار غیر اخلاقی در سازمان دامن بزند.
محیط سیاسی: شرایط سیاسی بی ثبات می تواند بر رفتار اخلاقی تاثیر بگذارد.
تکنولوژی: تکنولوژی می تواند بر افزایش رفتار غیراخلاقی در سازمانها تاثیر بگذارد. مثل شنود مکالمات، ضبط پست الکترونیک و...
مذهب: تمایلات مذهبی یکی از تنظیم کننده های اخلاقی مهم مردمی هستند.
قانون: گاهی اوقات قوانین مبهم هستند و افراد نمی توانند در چالشهای اخلاقی که به صورت روزمره با آنها درگیر هستند، از این قوانین استفاده کنند. خیلی وقت ها مردم فکر می کنند چون کارشان مشکل قانونی ندارد، پس اخلاقی است. اما قانونی بودن و اخلاقی بودن ضرورتا با هم معنای یکسانی ندارند. (Ingrid Naude, 2004)

فاکتورهای سطح میانی اثر گذار بر رفتار اخلاقی
رقابت: اقدامات رقبا می تواند تعدیل کننده تصمیمات اخلاقی و رفتار اخلاقی باشد.
نظام پاداش: پاداشهای مالی و غیر مالی موجب ترویج رفتار غیر اخلاقی می شود.
اصول رفتاری: خط مشی های اخلاقی سازمان به صورت قابل ملاحظه ای تصمیمات غیر اخلاقی را کاهش می دهد.
خصوصیات شغلی: مشاغلی که ارتباطاتی با خارج از سازمان دارند به صورت بالقوه، امکان بیشتری برای ایجاد معضلات اخلاقی نسبت به مشاغلی با ارتباطات داخل سازمانی دارند. هر چه شغل متمرکزتر باشد، احتمال بیشتری برای اتخاذ تصمیمات اخلاقی وجود دارد.
منابع: کمیابی منابع و فشار سهامداران ممکن است موجب تخطی از رفتار اخلاقی در درون سازمان گردد.
فرهنگ سازمانی: فرهنگ می تواند موجب ایجاد هنجارهای جمعی شود که راهنمای رفتار هستند .
فاکتورهای متعددی از جمله اهداف شرکت، خط مشی بیان شده و فرهنگ سازمان یا شرکت در حیط کار قویا تصمیمات مدیران را در مورد اخلاقی یا غیر اخلاقی عمل کردن تحت تاثیر قرار می دهد . فرهنگ شرکت و ساختار رسمی سازمان تاثیر فوق العاده ای بر شرایط اخلاقی کارکنان دارد.
اهداف سازمان: وقتی هدف اصلی نرخ بازگشت سرمایه تعریف شود، اخلاقی عمل کردن تبدیل به یک هدف فرعی می شود.
رفتار مدیر: مدیریت ارشد خودش یک مدل نقش است و نباید پیامهای مبهم ارسال کند و در حالی که از استانداردهای اخلاقی خاصی سخن می گوید، در عمل تابع استانداردهای دیگری باشد . مدیریت ارشد نباید رفتارهای غیراخلاقی را ترویج کند. از طرفی رفتارهای اخلاقی شرکت و صنعت باید ارتقاء داده شده و تقویت شود.
جو سازمانی: جو یا فضای سازمان، یک درک مشترک و استوار از جنبه های مهم روانشناختی محیط کار است.
اختیار سمت: مدیران ارشد کمتر از کارکنان سمتهای پایین تر متوجه مشکلات اخلاقی می شوند. همچنین حوزه فعالیت مدیران میانی غالبا مراکز سود هستند، بنابراین فشار زیادی برای حل م شکلات تصمیم گیری در اقدامات سودآورتر وجود دارد. درجه ارشدیت یک پست سازمانی و میزان اختیارات فرد صاحب پست، بر ریسک رفتار غیر اخلاقی اثر می گذارد.
ارزیابی عملکرد: اهداف عملکردی باید شدنی و معتبر بوده و به خوبی انتقال داده شوند و بازگو کننده استانداردهای اخلاقی باشند. فشار و انتظارات بی دلیل منجر به رفتار غیر اخلاقی می شود.
افراد مرجع: آگاهی نسبت به عملکرد همکاران، تاثیر بسیار زیادی بر رفتارهای غیر اخلاقی افراد دارد . همچنین سرپرست تاثیر شدیدی بر رفتار اخلاقی و اخلاقیات زیردستانش دارد. اگر سازمانها دوست دارند بر رفتار اخلاقی اعضایشان تاثیر گذارند، باید بر افراد مرجع مناسب متمرکز شوند و آن رفتار خاص را تقویت کنند. فشار همکاران، یکی از متغیرهای مهم در پیش بینی رفتار انحرافی است. ((Ingrid Naude, 2004

فاکتورهای سطح خرد اثر گذار بر رفتار اخلاقی
نگرش: یعنی افراد تا چه اندازه درگیر شدن در یک رفتار خاص را خوب یا بد می دانند. هر چه فرد رفتار را مطلوبتر ارزیابی کند، بیشتر نسبت به اجرای آن رفتار از خود تمایل نشان می دهد.
قصد: اگر تصمیم گیرندگان توانایی رفتار کردن به شیوه اخلاقی را داشته باشند، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنگونه عمل کنند. مگر این که آنها قصد اخلاقی عمل کردن داشته باشند.
قدرت نفس: افرادی که از درجه بالای قدرت نفس برخوردارند، نسبت به افرادی که قدرت نفس پایین تری دارند، بیشتر در مقابل انگیزه ها مقاومت کنند و بیشتر از عقیده خود پیروی کنند . افرادی که قدرت نفس بالاتری دارند، معمولا در ارتباطات اخلاقی و ادراکی از خود سازگاری بیشتری نشان می دهند و معمولا آنچه را که فکر می کنند درست است، انجام می دهند.
مرکز کنترل: افراد با کنترل بیرونی کمتر مسئولیت پیامدهای کارهای خود را می پذیرند و کمتر بر کنترل کننده های درونی رفتار خوب و بد تکیه دارند. افرادی که مرکز کنترل درونی دارند، بیشتر به برهان اخلاقی پایبندند.
وابستگی میدانی: افراد با وابستگی میدانی، بیشتر از مراجع اجتماعی خارجی به عنوان راهنمای رفتارشان استفاده می کنند. افرادی که استقلال میدانی دارند، برای رفتارشان به مراجع اجتماعی توجه چندانی ندارند و کارهایشان را با اختیارات بیشتر انجام می دهند.
دموگرافی: افراد مسن تر تمایل دارند نمره کمتری به برهان اخلاقی بدهند هر چه سطح تحصیلات افزایش می یابد، تمایل به دادن نمره بالاتر به برهان اخلاقی بیشتر میشود . تفاوت نقش جنسیتی، عقاید مذهبی، سن، تجارب کاری و ملیت فاکتورهایی هستند که تصمیمات اخلاقی افراد را تحت تاثیر قرار می دهند.
تاثیر والدین: توسعه اخلاقی و رفتار فرد تحت تاثیر بزرگسالان و خصوصا والدین قرار می گیرد.
سطح توسعه اخلاقی: میزان توسعه اخلاقی فرد، تصمیم فرد در مورد کارهای درست و نادرست را تحت تاثیر قرار می دهد.
ارزش ها: ارزشهای فردی تصمیم گیرنده بر تصمیم گیری وی تاثیر می گذارد . در زندگی حرفه ای، ارزش های فردی توسط نیروهای دیگری که در درون ساختارهای سازمان وجود دارند، تعدیل می شوند . این فشارها می تواند موجب تغییر نقش ارزش های فردی در تصمیم گیری شود.
باورها: باورها نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر تصمیمات اخلاقی دارند.

جمع بندی و نتیجه گیری:
اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد. سلامت اداری می تواند به عنوان پیامد مثبت و فساد اداری به عنوان پیامد منفی انگاشته شود. بر اساس نعریف، فساد اداری به اقداماتی اطلاق می شود که ناشی از بکارگیری قدرت و توان سازمان های دولتی و یا وابسته به دولت برای کسب منافع مالی فردی و یا گروهی است. نتایج فساد اداری به طور طبیعی مخالف مصالح و منافع آحاد مردم است. فساد اداری عموماً در اشکال رشوه، خویشاوندگماری، پارتی بازی و تعارض منافع روی می دهد. از طرفی در یکی از تحقیقات خارجی، جلوه های سلامت اداری این چنین برشمرده شده اند:
سلامت مالی، سودآوری سازمان، دستیابی به محصولات و بازارهای جدید، مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی، تقدیر از مشارکت کارکنان در کارها، توسعه کارکنان، یادگیری مستمر، ارتباط موثر با مشتریان سازمان، اهداف روشن، مدیریت عملکرد ، و ترفیع کارکنان.
همانطور که ملاحظه می شود ارتباط تنگاتنگی میان عوامل اثرگذار بر رفتار و عملکرد اخلاقی و پیامدهای اخلاقی وجود دارد. به عنوان مثال اختیارات سمت به عنوان یکی از عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقی مطرح شده است. در سمت هایی که از اختیارات زیادی برخوردارند و قدرت تصمیم گیری در یک جا متمرکز شده است، در صورت عدم وجود نظارت کافی امکان سوء استفاده های مالی وجود دارد. همچنین روشن نبودن اهداف و ابهام در هدف می تواند به فساد اداری منجر شود در حالی که داشتن اهداف روشن برای بلند مدت و کوتاه مدت می تواند سلامت اداری را تقویت نماید. نظام پاداش نیز در سطح عوامل اثرگذار می تواند به تقدیر مناسب از مشارکتهای کارکنان کمک کرده و بدین سان زمینه بروز رفتار و افعال اخلاقی را فراهم ساخته و سلامت اداری سازمان را ارتقاء بخشد.


منابع و مآخذ:
1. ابوالحسن فقیهی ، بهروز رضائی منش (1384)، "اخلاق اداری"و مطالعات مدیریت، شماره 47، پاییز 1384.
2. سعید معید فر (1385 )،"اخلاق کار و عوامل موثر برآن در کارکنان ادارات دولتی" فصلنامه علمی-پژوهشی، رفاه اجتماعی، سال ششم، زمستان 1385 .
3. سعید معید فر (1380)،"بررسی اخلاق کار و عوامل فردی و اجتماعی موثر برآن.
4. علی اکبر ذاکری (1384)، "اخلاق مسئولان"، موسسه چاپ و نشر عروج.
5. مصطفی دلشاد تهرانی (1379 )، "ارباب امانت- اخلاق اداری در نهج البلاغه"، انتشارات دریا.
6. محمد تقی مصباح یزدی (1382)، "فلسفه اخلاق"، شرکت چاپ و نشر بین الملل.
7. ناصر مکارم شیرازی،“اخلاق در قرآن کریم جلد 1 و 2 ، آدرس سایت:
http://www.al-shia.com/html/far/books/akhlaqh/akhlagh-quran1/index.htm
8. مارکوس جی سینگر، “نگرش کلی به فلسفه اخلاق- مسائل، دیدگاه ها و رشته ”، ترجمه حمید شهریاری ، مجله معرفت،  شماره .15
9. شبنم تدین (1385)، "تدوین الگوی اخلاق کار مبتنی بر ارزش های اسلامی"، دانشگاه آزاد اسلامی- واحد علوم و تحقیقات.


10. Goram Svensson , Greg Wood (2003), "The dynamics of business ethics: a function of time and culture- cases and models", Management Decision, Vol. 4, pp. 350-361.
11. Ingrid Naude (2004), "Factors impacting on ethical behavior in organizations", University of Pretoria.
12. Anita M. Lin, Richard Fellows, Jess Ng (2004), "Surveyor"s perspectives on ethics in organizational culture", Engineering, Construction and Architectural Management, Vol. 11, No. 6, pp. 438– 449.
13. Goram Svensson , Greg Wood (2007), "Ethical Performance Evaluation (EPE) in business practices framework and case illustrations" , European Business Review, Vol. 19, No. 5, pp. 420-430.
14. "Critical elements of an organizational ethical culture", Ethics Resource Center, Working Values, 2006.
15. Amanda Hamilton- Attwell (1998), “Productivity and work ethic”, Work Study, Vol. 47, No. 3, pp. 79-86.
16. Gregory C. Petty, Roger B. Hill (2005), "Work Ethic Characteristics: Perceived work ethics of supervisors and workers", Journal of Industrial Teacher Education, Vol. 42, No. 2.
17. Gregory C. Petty, Roger B. Hill (1995), "A new look at selected employability skills: A factor analysis of the Occupational Work Ethic", Journal of Vocational Education Research , Vol. 20, No. 4.
18. Paul E. Brauchle, Md. Shafiqul Azam, "Factorial Invariance of the Occupational Work Ethic Inventory (OWEI)".
19. Joseph L. Miller, "Survey of Literature related to Work Ethics Pedagogy", Florida State University.

منبع: دوماهنامه علمی-ترویجی توسعه انسانی پلیس، شماره 25
تهیه و تنظیم: پایگاه علمی مقالات مدیریت  www.SYSTEM.parsiblog.com

   


استراتژی اثربخش

شنبه 9 بهمن 1389 نویسنده: حمید مظاهری راد |

امروز همه مدیران با رویکرد استراتژی آشنا هستند، ولی هرکس به تعبیر خاص خودپای بند است . تجارب شخصی متفاوت و مشاهدات گوناگون نیز به این "چندمفهومی "دامن زده است . همه این مفاهیم و تعابیر درنهایت با یک سوال اساسی مواجه است : آیااستراتژی می تواند اسباب برتری در میدانهای رقابتی باشد؟
ما "نگارندگان مقاله " بر این باوریم که پاسخ این سوال تاحد زیادی به تعبیر ما ازاستراتژی ، باز می گردد. آنجا که استراتژی به عنوان یک فرایند برنامه ریزی پنداشته شود وصور شکلی آن موردتوجه قرار گیرد حاصلی بیش از یک برنامه نخواهد داشت و آنگاه که فراتر از شکل و فرایند، به "جوهره " استراتژی توجه شود و "نگرش استراتژیک " در کانون توجه قرار گیرد می توان ابعاد تحول آفرین استراتژی را تجربه کرد.
"استراتژی اثربخش " یک نگرش جدید است که بیش از روشهای اجرایی به "دیدگاه سازی " استراتژیک می پردازد. این نگرش تلاش دارد تا نشان دهد استراتژی تحول آفرین تنها در سایه یک مجاهده هوشیارانه میسر است . این هشیاری و جهاد رامی بایستی با سازوکارهای "فرصت جویی " و "راهکاریابی " استراتژیک تحقق بخشید.

مقدمه
ماجرا از یک بعدازظهر دوشنبه آغاز شد. در آن زمان "تابستان 1377" ما نگارندگان مقاله به عنوان مدیرعامل و مشاور استراتژیک "صاایران "، پس از ده ماه تلاش برای برنامه ریزی استراتژیک ، در اتاقی کوچک روبروی هم نشسته بودیم و از خود سوال می کردیم آیا آن استراتژی تحول بخش همین است ؟ آیا ما امروز یک استراتژی - نظیرآنچه نوکیا "NOKIA"، سیسکو "CISCO" و دهها شرکت دیگر را از هیچ به همه چیزرساند - دردست داریم ؟ ما هر دو - با اینکه می دانستیم کلیه مراحل برنامه ریزی استراتژیک با مشارکت چند تیم فکری قدرتمند و با دقت فراوان مو به مو انجام شده است - بر این باور بودیم که چنین نیست .
کار انجام شده از جهت انطباق با روش برنامه ریزی به راستی عالی و بدون اشکال بودولی چرا حاصل کار این چنین نیست ؟
بدین ترتیب کم کم نشانه های تردید در اثربخشی روند برنامه ریزی استراتژیک جوانه زدند: اگر هر سازمانی باصرف چند ماه وقت و مطالعه فضای داخلی و خارجی سازمان ودست آخر یک جدول تحلیل SWOTمی توانست به "استراتژی تحول آفرین " دست یابد،آنگاه همه سازمانها همگام با شرکتهای پیشتاز در صدر میدان رقابتی قرار می گرفتند. اولین آموخته خود را بر روی کاغذ یادداشت کردیم : در دنیای رقابتی ، هیچ چیز سهل الوصولی مزیت آور نیست ، و تصمیم گرفتیم قدری به پاسخ این سوال که "چرا روشهای برنامه ریزی استراتژیک نمی توانند یک استراتژی تحول آفرین خلق کنند؟ بپردازیم . کار بلافاصله شروع شد. دهها مقاله مطالعه گردید و نظریات مختلف در جلسات هفتگی "که تا به امروز هم ادامه دارد" مورد کنکاش قرار گرفت . ناگزیر بودیم تا به عمق مفاهیم توجه کنیم و بسیاری از باورها را موردتجدیدنظر قرار دهیم . استراتژی چیست ؟ فرصت چیست ؟قابلیت چیست ؟ رابطه بین اینها چیست ؟
کم کم با نگاهی نو، به نقش پارادایم ها "PARADIGMS" در استراتژی رسیدیم ودنیای جدیدی پیش روی ما گشوده شد. تمامی تلاش ما این بود که دلایل تفاوت فاحشی که در اثربخشی رویکردهای مختلف استراتژی وجود دارد پی ببریم . چگونه درحالی که شرکتهایی همچون آی بی ام ، جنرال الکتریک ، هوندا و مایکروسافت به دلیل تجارب منفی خود از رویکرد استراتژیک به رویکردهای دیگری روی آورده اند، یک استراتژی اثربخش ، در عرض مدت کوتاهی ، نوکیای پیر، گمنام و زیان ده را به یک شرکت سطح جهانی تبدیل می کند؟ ما نتایج یافته های اولیه خود را در دو مقاله ارائه کردیم "1" و مقاله سوم که اکنون پیش روی شماست ، نظریه های جدیدی را درخصوص استراتژی مطرح می کند. این نظریات اگرچه دستورالعملی برای تدوین یک استراتژی موفقیت آور نیست ،ولی بدون شک با ایجاد نگرش عمیق تری نسبت به استراتژی ، راهی را به سوی کرانه های اثربخش این رویکرد "تحول ساز" می گشاید. تنها توشه این راه ، آمادگی برای دل کندن ازپیش فرضها و دل بستن به حقیقتهاست .

1 - استراتژی و برنامه
"برنامه "، پیش بینی اقداماتی است که برای دستیابی به هدف خاصی انجام می گیرد.پیش رانه برنامه ها "زمان " است و این با استراتژی که با "فرصت " به پیش رانده می شودماهیتا متفاوت است . بدین ترتیب مقایسه استراتژی با برنامه ریزی درازمدت اصولا امری بی معناست . برنامه ریزی یک فرایند است که با یک ترتیب منطقی و به صورت گام به گام اهداف موردنظر را دنبال می کند درحالی که استراتژی اصولا یک فرایند نیست . استراتژی با بروز فرصتها معنا می یابند و با ازبین رفتن آنها معنای خودرا از دست می دهد.
بنابراین دیگر چیزی به نام برنامه ریزی استراتژیک وجود ندارد. برنامه ، برنامه است واستراتژی استراتژی . مادامی که اقدامات خود را برمبنای پیش بینی آینده متکی ساخته واقدامات لازم برای تحقق آن را در ابعاد زمانی متفاوت پنج ساله ، سالیانه ، فصلی و ماهیانه برآورد و تنظیم کنید، این کار یک برنامه ریزی است ، حتی اگر عوامل مساعد و نامساعد"موافق و مخالف " داخل و خارج سازمان را تحت عناوینی مانند فرصت ، تهدید، قوت وضعف در جدولی نوشته و در برنامه ریزی خود لحاظ کرده باشید. و هنگامی که صرفنظراز آهنگ زمانی ، صرفا با درک یک "فرصت " حرکتی برای تحقق منافع آن آغاز شود،اقدامات شما ماهیتا یک استراتژی است حتی اگر از ابزاری مانند جدول SWOT و BCGاستفاده نشده باشد. گری هامل
"G.HAMEL" یک استراتژیست برجسته و مشاور شرکت نوکیاست . وی در مقاله خودمی نویسد: "برنامه ریزی یک فرایند است و فرایندها نمی توانند استراتژی تولید کنند". وی کار خود در شرکت نوکیا را "استراتژیک کردن " "STRATEGIZING" شرکت می داند و به شدت از اینکه آن را برنامه ریزی استراتژیک بخواند پرهیز دارد. بسیاری از نظریه پردازان برجسته استراتژی همچون مینتزبرگ
"H.MINTZBERG" و کوئین |"J.B QUINN"نیز در ماهیت غیرفرایندی استراتژی با"هامل " هم نظر هستند. استراتژی اثربخش با کشف فرصتهای استراتژیک آغاز می شود وبا ازبین رفتن و یا به ثمر رسیدن آن نیز ازبین می رود. این دوران ممکن است کوتاه "حتی کوتاهتر از برنامه سالیانه " باشد و ممکن است متناسب با نوع فرصت ، سالیان دراز به طول انجامد.
با وجود این ، استراتژی برای ظهور، رشد و اثربخشی نیازمند "برنامه " است . هیچ سازمانی نمی تواند صرفا با استراتژی اداره شود. برنامه ریزی ، زیربنای اداره سازمانهاست وچنانچه این امر با سازوکار "فرصت یابی " استراتژیک توام باشد، یک رویکرد مناسب وقابل توصیه حاصل می شود "شکل 1".

 

در این رویکرد سازمان درعین حال که برای بهبود کیفیت عملکرد خود برنامه ریزی کرده است "a"، برای تشخیص فرصتهای استراتژیک نیز تلاش می کند "b"، هرگاه این فرصت درک شد |"c"استراتژی برای به فعلیت رساندن منافع بالقوه نهفته در فرصت فعال می شود و درصورت موفقیت "اثربخشی "، سازمان در سطح کاملا متفاوتی از گذشته به کار می پردازد. سطحی که هیچگاه از دیدگاه برنامه ریزی قابل تصور نبوده است . ایده فتوکپی الکترواستاتیک "زیراکس " خارج از شرکت زیراکس متولد شد، ولی تنها شرکت زیراکس بود که این فرصت را شناخت و با خرید ایده ، طراحی و ارائه دستگاههای فتوکپی خشک ، این بازار گسترده که تا آن زمان به طور سنتی دراختیار شرکت 3M بود را به تصرف کامل خود درآورد. استفاده از فرصت اینترنت "INTERNET" توسط جف بزوس "J.BEZOS"و تاسیس اولین شرکت فروشنده کتاب ازطریق اینترنت را نیز می توان نمونه دیگری از این امر به شمار آورد."2" اینگونه مثالها بی شمارند. مهم درک این مفهوم است که پیش رانه استراتژی "برخلاف برنامه " فرصتها هستند. فرصتها درونمایه اصلی استراتژی هستند و بدون آن هیچ تحولی در کار نخواهدبود. در تفکر استراتژیک باید به دنبال فرصتهابود. فرصتهایی که برای سازمان منافع کثیری را به همراه داشته باشد."3"

2 - ساختار تحلیلی استراتژی
ما برای اینکه به بررسی چگونگی تکوین استراتژی بپردازیم به ساختاری نیاز داریم که آن را ساختار تحلیلی می نامیم . این نامگذاری از آن جهت ضروری است که با ساختارحقیقی استراتژی متمایز شود و توجه داشته باشیم که ارائه این ساختار صرفا به منظورایجاد قدرت تحلیل است . این کار همانند تلاشی است که برای تشریح ساختار داخلی اتم انجام می دهیم و در آن چند توپ گرد را در مرکز "نوترونها و پروتونها" و چند توپ کوچکتر "الکترونها" را در مدار می گذاریم و سپس به تحلیل چگونگی امر می پردازیم ،حال آنکه خود می دانیم حقیقت این گونه نیست . ما در اینجا ساختاری را برای تحلیل کارکرد استراتژی ارائه می دهیم و ساختار حقیقی استراتژی "تاحدی که درک کرده ایم " دربخش آخر مقاله "تکوین استراتژی " ارائه می شود.
ساختار تحلیلی استراتژی از سه بخش اصلی تشکیل می شود: فرصت یابی استراتژیک ، تحلیل گلوگاهها و راه یابی استراتژیک "شکل 2".

شکل 2 - ساختار تحلیلی استر
 

مرحله فرصت یابی با یک پدیده ذهنی "SUBJECTIVE" و یا عینی "OBJECTIVE"آغاز و سبب می شود تا "برخی " از افراد و یا سازمانها به فرصتهایی در پیرامون خود آگاه گردند. این آگاهی درصورت اهمیت ، در کانون توجه آنان جای گرفته و به موضوعات استراتژیک بدل می شود. موضوعات استراتژیک آنهایی هستند که درصورت تحقق ،منافع کثیری را متوجه سازمان خواهند ساخت ولی تحقق این منافع معمولا با موانعی همراه است . برخی از این موانع دردستیابی به منافع نهفته در فرصتها نقش اساسی داشته و درعین حال مرتفع کردن آنها با پیچیدگی و دشواری همراه است . این موانع "عوامل تعیین کننده موفقیت "
" CRITICAL SUCCESS FACTORS = CSF"هستند و استراتژی برای دستیابی به منافع می بایستی آنها را مرتفع سازد. تشخیص این عوامل "CSF" در مرحله "تحلیل گلوگاه " و رفع آن در مرحله "راه یابی استراتژیک " انجام می شود. بدین ترتیب کارکرد اصلی استراتژی که کشف فرصت و رفع موانع دستیابی به منافع نهفته در آن است صورت می پذیرد. تحلیل هریک از این مراحل برای ما شناخت بیشتر چگونگی کار و همچنین توصیه هایی اثربخش را به همراه دارد.

1-2 - فرصت یابی
فرصت چیست ؟ فرصت برقراری شرایط خاصی است که در آن منفعت بالقوه ای وجود دارد. این امر با فراهم شدن عوامل بروز منفعت به طور ناقص رخ می دهد، به نحوی که با کامل کردن این عوامل "کارکرد استراتژی " منافع موردنظر فعلیت می یابد. فرصتهاچگونه درک می شوند؟ درک فرصت ، از یک پدیده تحریک کننده ذهن آغاز می گردد. این پدیده خود می تواند ذهنی و یا به صورت عینی باشد. درواقع بسیاری از پدیده ها در بطن خود حاوی پیام هایی از "فرصت " هستند ولیکن ما از درک آن ناتوان هستیم . هر روزهزاران "سیب " از درخت فرو می افتد، آنچه کمیاب است نگاه "نیوتونی " است . فرصتهاهمواره و همه جا حضور دارند، چرا ما آنها را درک نمی کنیم ؟ زیرا ذهن ما نسبت به آنهاحساس نیست . مادامی که فردی درصدد تغییر شغل نباشد، به آگهیهای کاریابی روزنامه هاتوجهی نمی کند، اگرچه ممکن است برای وی نیز فرصتهایی وجود داشته باشد. هنگامی که قصد خرید خودرویی را نداشته باشید نیز در مطالعه روزنامه به صفحات فروش خودرو "که یقینا در آن فرصتهایی وجود دارد" توجه نمی کنید."4" اولین لازمه فرصت یابی ،حساسیت ذهن است . "پاسخ " از آن کسانی است که سوال دارند. ذهن بی سوال نمی تواندفرصتهای پیرامون خود را درک کند. چگونه می توان فضای ذهنی را نسبت به پدیده های فرصت ساز حساس کرد؟ چگونه نیوتون پیام نهفته در پدیده سقوط سیب را درک می کندو میلیونها نفر دیگر از درک آن ناتوانند؟ واقعیت این است که ما درمورد چگونگی این امرچیز زیادی نمی دانیم ولی به نظر می رسد احساس امنیت ، رضایت از وضع موجود واحساس پایداری ، ذهن را نسبت به عوامل تحریک کننده کور می کند و برعکس احساس تعارض ، نارضایتی از وضع موجود و طلب وضع مطلوب ، ذهن را برای درک فرصتهامی گشاید. امروزه بسیاری از مشاوران ، اداره سازمان در شرایط پایداری کامل را یک آفت می دانند و بر این باورند که سازمانها در شرایط پایداری بحرانی بهتر عمل می کنند. آنهابرای دستیابی به این شرایط ترکیبی از عوامل پایدارکننده "مدیران " و عوامل ناپایدارکننده "کارآفرینان " را برای اداره سازمان توصیه می کنند "شکل 3". این امر در انتخاب مدیران ارشد سازمان "هیئت مدیره " یافته مهمی محسوب می شود. تغییر مدیران عامل "موفق "دل بسته به کامیابی های گذشته نیز در همین راستا و به عنوان اقدامی برای ایجاد "پتانسیل "بین وضع موجود "حتی موفق " و وضعیت بهتر به شمار می آید.

شکل 3 - اداره سازمان درحالت پایداری بحرانی

علاوه بر حساسیت ذهنی ، برای درک فرصتها، انسان می بایستی در معرض پدیده هاقرار داشته باشد. جغرافیای بروز پدیده ها در جهان یکسان نیست و استراتژیست برای درک فرصتهای تحول ساز می بایستی ذهن خود را در تعامل با پدیده های مرتبط باکسب وکار قرار دهد. حضور در محافل حرفه ای ، حضور در نمایشگاهها، سمینارها و سایرمحیطهای پدیده ساز توصیه موثری برای فرصت یابی است . استخراج "فرصتها" از درون "پدیده ها" لازمه دیگر مرحله فرصت یابی است . برای این امر ذهن می بایستی قابلیت تفسیر پدیده ها و کشف فرصتهای نهفته در آن را دارا باشد و این امر مستلزم شناخت دقیق قواعدبازی است . بدون شناخت دقیق قواعدبازی نمی توان پدیده ها را به درستی تفسیرکرد و فرصتهای آن را شناخت .
این مفاهیم به ما نشان می دهد که فرصتها در پدیده ها نهفته اند و انسان می تواند باملاحظه "عامل تحریک ذهنی " و تفسیر پدیده ها، پیام آنها "فرصتها" را دریابد. این مفاهیم سه توصیه مهم به همراه خود دارند. توصیه هایی که برای فرصت یابی اثربخش کارسازاست :
ذهن خود را نسبت به موضوعات حساس کنید "سوال سازی ، پایداری بحرانی ،نارضایتی از وضع موجود، در جستجوی وضع بهتر";
خود را در معرض پدیده ها قرار دهید "حضور زیاد در محافل حرفه ای ";
ذهن خود را غنی کنید "درک قواعدبازی ".
هنگامی که فرصت درک شد و منافع آن درحدی بود که سازمان را درجهت دستیابی به آن انگیزه مند کند گام بعدی آغاز خواهدشد.

2-2 - تحلیل گلوگاه ها
دستیابی به منافع نهفته در فرصت به ملزوماتی نیاز دارد. برخی از این ملزومات درسازمان مهیاست و جزو قابلیتهای فعلی اوست "برای مثال نقدینگی ، اعتبار، تکنولوژی خاص و...". برخی از قابلیتهای موجود کلیدی هستند. قابلیتهای کلیدی "5" توانمندیهای سازمان در رابطه با عوامل تعیین کننده موفقیت "CSF"است . توانمندی "نقاط قوت " درغیر موضوع CSFها، "قابلیت کلیدی " محسوب نمی شود زیرا دستیابی به آن برای همه امکان پذیر است .
برای به فعلیت رساندن منافع نهفته در فرصت لازم است تا سایر ملزومات آن نیزفراهم گردد. تامین برخی از این کمبودها ساده و امکان پذیر است ولی برخی دیگرصعب الحصول هستند. این دسته آخر مهمترین موانع دستیابی سازمان به منافع استراتژیک است و گلوگاه های اصلی کار را تشکیل می دهد. گلوگاه های اصلی هر سازمان "دردستیابی به اهداف استراتژیک " نیزCSFهای آن سازمان را تعیین می کند. این روش تحلیلی کمک می کند که CSFهای سازمان مشخص شود. CSFها گلوگاههای اصلی سازمان دردستیابی به اهداف استراتژیک آن هستند. برای تعیین FSCها، لازم است تامراحل زیر گام به گام پیموده شود:
عوامل موثر در تحقق منافع نهفته در فرصت را شناسایی کنید. این کار می تواند به روشهای عینی "الگوبرداری و اقتباس از دیگر فعالیتهای مشابه " و یا روشهای مفهومی وذهنی "مدل سازی نظری ، تمثیل ، استقراء و حتی مکاشفه " صورت پذیرد. نتیجه این گام فهرستی از ملزومات اساسی برای دستیابی به منافع نهفته در فرصت "اهداف استراتژیک "است .
این فهرست را به دو گروه "موجود" و "غیرموجود" تقسیم کنید;
فهرست عوامل غیرموجود را برحسب سهولت دستیابی به دو گروه دیگر تقسیم کنید.عواملی که دستیابی به آنها برای سازمان به سادگی امکان پذیر است را کنار بگذارید و حالافهرستی از گلوگاه ها "CSFها" را دراختیار دارید.
این فهرست حتی صرفنظر از مباحث بعدی برای سازمانها ارزشمند است و می تواندمحورهای اساسی صرف منابع "مالی و غیرمالی " سازمان را نشان دهد. این شناخت ،سازمان را از صرف همگن منابع بر روی کلیه موضوعات ، به تمرکز منابع بر موضوعات اساسی سازمان "موضوعات استراتژیک " متوجه می کند و این پیام اصلی استراتژی است .در دنیای مادی ، محدودیت منابع یک واقعیت غیرقابل انکار است و صرف منابع محدودمتوجه موضوعات غیراصلی ، نتیجه اش واگذارکردن میدان رقابت به سازمانی است که منابع خود را متوجه موضوعات اصلی کرده است .

3-2 - راه یابی استراتژیک
گلوگاه "CSF"ها حاصل عدم انطباق "MISMATCHNESS" قابلیتهای اساسی سازمان و قواعد است . آنجا که قواعد، قابلیتهایی را برای دستیابی به منافع استراتژیک تعیین می کند که سازمان فاقد آن است گلوگاه ها شکل می گیرند. دستیابی به منافع استراتژیک درگرو سازگاری "MATCHNESS" بین این دو "قابلیتها و قواعد" است و "راه یابی "استراتژیک این نقش را برعهده دارد. راه یابی استراتژیک به دو صورت میسر می گردد:
الف - سازگارکردن قابلیتها با قواعد: در این رویکرد سازمان توسعه قابلیتهای خودبراساس قواعد را دنبال کرده و راهکار استراتژیک "STRATEGIC SOLUTION" در این راستا انتخاب می شود. این رویکرد "قاعده روی " خوانده می شود زیرا راهکار استراتژیک در فضای قواعد حاکم جستجو می شود.
ب - سازگارکردن قواعد با قابلیتها: در این رویکرد سازمان به جای قاعده روی ،"قاعده شکنی " کرده و تلاش می کند تا قواعد متناسب با قابلیتهای خود را بر عرصه رقابت حاکم سازد. این کار پیچیده است ولی در فضای رقابتی بسیار کارساز است و اوج اثربخشی استراتژیک را متجلی می کند."6" چالشهای دهه گذشته بین شرکتهای SONY وJVC و تلاش آنها درجهت تعیین استاندارد نوارهای تصویری
BETAMAX" در مقابل "VHS نمونه بارزی از انتخاب استـــــراتژی قـــــاعده گذاری
"RULE-SETTING" به جای قاعده روی "RULE- FOLLOWING" است .
فرصت یابی ، تحلیل گلوگاه ها و راه یابی استراتژیک ، سه مرحله اصلی تکوین استراتژی و رسیدن به راهکارهای اثربخش استراتژیک است ولی آیا درعمل کار به همین ترتیب انجام می شود؟ به هیچ وجه اینگونه نیست !

3 - تکوین استراتژی
هیچ "فرصتی " وجود ندارد که در کنار خود "راهکار" و درنتیجه "گلوگاه "هایی را به همراه نداشته باشد. این سه ، ذرات بنیادین استراتژی هستند که به همراه هم مفهوم می یابند. همان ابتدا که فرصتی را تشخیص می دهید، بدون تردید راهکاری برای درک منافع آن نیز در ذهن شما وجود دارد. تفاوت آنچه در ابتدای امر به عنوان "تشخیص فرصت " تلقی می شود تا آنچه در انتها به عنوان "راهکار استراتژیک " به شمار می آید درمیزان منافع و قطعیت آن است . در بدو امر، میزان منافع و قطعیت منافع کمتر از آن است که مبنای اقدامات اجرایی "پیاده سازی استراتژی " قرار گیرد و از سویی بیشتر از آن است که بتواند به فراموشی سپرده شود "مرحله |Aدرشکل 4" آنچه حالت اولیه استراتژی "هسته استراتژی " را به راهکار استراتژی می رساند توسعه آن در ابعاد منافع و قطعیت "افزایش منافع و کاهش ریسک " است . استراتژی در بدو تولد معمولا مبهم است و منافع کم و ریسک بالایی را به همراه دارد. این ویژگیها در روند تکوین به سمت شفافیت ووضوح بیشتر، منافع حداکثر و ریسک حداقل رانده می شوند.

شکل 4 - تکوین استراتژی


برای این روند تکوینی کرارا گلوگاه ها، راهکارها و حتی فرصت موردبازنگری قرارمی گیرد و در ابعاد منافع و قطعیت بهبود می یابد تا به حداقل قابل قبول برای اجرا برسد
"مرحله B در شکل 4". خصوصیات این رفتار تا حد زیادی به خصوصیات استراتژیست بستگی دارد. ریسک پذیری استراتژیست و حداقل منافع قابل قبول برای او و گذشت زمان ، که شرایط را تغییر می دهد نقطه پایان این دوره تکوین را تعیین می کند. در این نقطه ،راهکار استراتژیک یا به اجرا گذاشته می شود و یا به کنار نهاده می شود و جستجو برای فرصت دیگر و استراتژی دیگری آغاز می گردد.

4 - استراتژی اثربخش
چرا این رویکرد استراتژی اثربخش است ؟ زیرا بر جوهره استراتژی استوار گردیده است . مفاهیم اصلی استراتژی در این رویکرد به الگوهای تحلیلی و کارکردی تبدیل شده اند و ابعاد مهمی از رفتار استراتژی را بیان می دارند. از دید کاربردی ، استراتژی اثربخش به اندازه رویکردهای کلاسیک "روش هاروارد، روش BCG، روش IEM و..."صریح ، روشن و گام به گام نیست . از دید ما استراتژی باید همین گونه باشد. رویکرداستراتژی اثربخش به جای یک دستورالعمل فرایندی ، یک نگرش استراتژیک و خطوطراهنمایی برای بهره گیری از این نگرش را ارائه می کند. به کارگیری این ابزار پیچیده تر ولی اثربخش تر و کارسازتر به نظر می رسد. در انتها مجددا به عبارت ابتدای مقاله باز می گردیم که "در دنیای رقابتی هیچ چیز سهل الوصولی مزیت آور نیست " و امیدواریم که حالا این عبارت پیامی عمیق تر، موثرتر و انگیزاننده تر دربرداشته باشد.

پانوشتها:
1 - دو مقاله قبلی عبارتند از: "استراتژیها و پارادایمها، فصلنامه مدیرساز، سال دوم ، شماره یک " و "جوهره استراتژی ، ماهنامه تدبیر، اردیبهشت 78، شماره 102".
2 - شرکت AMAZON.COM اولین شرکت فروش کتاب به صورت اینترنتی است که توسطجف بزوس تاسیس گردیده است .
3 - "فرصت " در استراتژی یک نقش اساسی ایفا می کند. سازمانها نه تنها می بایستی فرصتهارا کشف کنند، بلکه باید با توسعه قابلیتهای خود فرصتهای بالقوه را برای خود فعلیت بخشند.چگونگی این امر در مقاله جوهره استراتژی "پانوشت اول " توضیح داده شده است .
4 - طالب هر چیز ای یار رشید
جز همان چیزی که می جوید ندید"مولانا"
5 - قابلیتهای کلیدی معادل واژه
CORE COMPETENCIES است .
6 - استراتژی های قاعده شکنانه موثرترین نوع استراتژی رقابتی است زیرا این استراتژی ها باتغییر پارادایم حاکم "قواعد حاکم " رقیب را به موقعیت صفر پارادایم جدید بازگشت می دهد.برای توضیحات بیشتر به مقاله استراتژی ها و پارادایم ها "پانوشت اول " مراجعه فرمائید.

دکتر غلامرضا کیانی : عضو هیئت علمی سازمان مدیریت صنعتی و مدیر گروه مشاوره فرا

مهندس وفا غفاریان : مدیرعامل سازمان صنایع دفاع "ساصد"

   


رابطه بین هدفهای بلند مدت استراتژیها و سیاست را بیان نمائید؟

استراتژی موضوعی محوری است که جهت گیری همه برنامه های دیگر را تعیین میکند.هدف سازمانی هدفی است که سازمان تلاشهای خود را بسمت آن هدایت میکند.اهداف مبنایی را برای برنامه ریزی سازماندهی ایجادانگیزه و کنترل فراهم می آورند.مثل قطب نما که جهت را مشخص میکند.مدیران باید از اهداف سازمانی بعنوان راهنمایی برای تصمیم گیری و افزایش کارایی و ارزیابی عملکرد استفاده کنند.دراکر میگوید سازمانها باید درصدد دستیابی به چند هدف باشند.

اهداف باید براساس زمینه هایی چون 1- جایگاه در بازار 2- نوآوری 3- قابلیت تولید4- سطح منابع5- سودآوری 6- کارایی و توسعه ی مدیریت 7- عملکرد و دیدگاه کارکنان 8- مسئولیت اجتماعی تنظیم و دارای ویژگیهایی چون دست یافتنی  (حقق پذیر) – نیاز به تلاش مطلوب بگونه ای که  کارکنان خود را برای رسیدن به آن ترقی دهند- ویژه با کیفیت بالا-واقعی قابل درک – انعطاف پذیر-قابل اندازه گیری- چالشگر-دارای سلسله مراتب باشد.پاسخگو بودن سازمانهای دولتی در برابر شهروندان سبب شده است دولتها به افراد جامعه از منظری جدید و به مثابه مشتریان بخش خصوصی نگریسته و تلاش کنند حداکثر رضایتمندی را برایشان فراهم سازند.در عصر حاضر رویکرد سازمانهای دولتی به مقولات کارایی و اثربخشی دچار یک دگرگونی اساسی شده  و رویکردهای جدید بر خلاف رویکردهای سنتی شاخصهای مختلفی را که عمدتا غیرمالی اند مورد توجه قرار داده اند و سلامت اداری و نظام اداری و اجرایی و رضایت مردم یکی از شاخصهای بهبود عملکرد سازمانهای دولتی است و در صورت عدم توجه به آنها بحرانهایی چون مشروعیت نظام بحران اعتماد عمومی بحران مشارکت عمومی و همگرایی ایجاد میشود و بهبود عملکرد سازمانهای دولتی قدرت پاسخگویی سازمانها و توانمندی رقابتی را افزایش میدهد.

هدفهای بلند مدت یعنی نتیجه های خاصی که سازمان می کوشد پس از تعیین ماموریت خود بدست آورد و چون معین کننده مسیر است برای موفقیت سازمان ضروریست.

استراتژی ها ابزاری هستند که سازمان میتواند بدان وسیله به هدفهای بلند مدت خود دست یابد.

سیاستها:ابزاری اند که بدان وسیله میتوان باهداف سالانه دست یافت.مقصود از سیاست رهنمودها مقررات و رویه هایی اند که سازمان برای دستیابی به اهداف اعلام شده رعایت میکند.

هدفهای بلند مدت بیانگر نتایج مورد انتظار از اجرای استراتژی های مشخصی میباشد.

استراتژیست ها چگونه میتوانند اطمینان بیابند که استراتژی به شیوه ای اثربخش به اجرا در خواهد آمد؟

آنچه که یک استراتژی را اثر بخش میسازد و سبب تمایز بین استراتژی و استراتژیست ها با یکدیگر میشود درونمایه اصلی آن است.بدلیل تحولات محیطی روشهای دیروز الزاما امروزه اثربخش نخواهند بود.منتزبرگ معتقد است که برنامه ریزی فرایندی تحلیلی است و فرایندهای تحلیلی نمی توانند استراتژیهای اثربخش خلق کنند.استراتژی حاصل سنتز خلاقانه ذهنی میباشد.استراتژی میبایست برمبنای واقعیات عینی نه تصورات ذهنی و برای محیطی خاص بنا گردد.باز خورد یعنی کسب اطلاعات در خود تنظیمی اهداف از قبل تعریف شده است در خود انطباقی که فراتر از خود تنظیمی است هدف خط قرمز نیست و میتوان با انطباق آنرا تغییر داد.

   


چكیده: از دهه آخر سده بیستم به بعد در دنیا ، با پیشرفت سریع علم و تكنولوژی و سرعت در ارتباطات و با تغییر و تحولاتی كه در محیط و رسالت دولتها ایجاد شده‌، رویكرد نویی در مدیریت دولتی پا به عرصه نهاده است. الگوی نوی مدیریت دولتی بر استراتژی های جدیدی، مانند: نظریه حكمرانی ، دولت كارآفرین ، دولت پاسخگو و شهروند محور تاكید می كند. بنابراین در عصر كنونی ، ارزیابی و مدیریت عملكرد در سازمانهای دولتی با رویكرد و معیار جدیدی به نام: رضایت‌مندی مراجعان و شهروندان، مورد تاكید قرار گرفته است. بر اساس نظریه های جدید ، افزایش رضایت‌مندی شهروندان، ضمن افزایش اعتماد و مشاركت عمومی ، همگرایی جامعه و اقتدار ملی را سبب شده، روند توسعه همه جانبه را ساده می سازد.
نظر به اهمیت حیاتی و راهبردی ایجاد و گسترش دولت پاسخگو و شهروند محور‌، این مقاله در چارچوب مدیریت رضایت‌مندی شهروندان و مراجعان در سازمانهای دولتی ، ابتدا به بیان ضرورت و اهمیت توجه به مراجعان و رضایت‌مندی آنان پرداخته‌، سپس به ترتیب مفاهیم مشتری و مراجعه كننده ، مشتری گرایی و شهروند گرایی ، و رضایت‌مندی مراجعان را مورد بررسی قرار می دهد و در ادامه به مباحثی مانند گونه‌های مراجعان ، سنجش رضایت‌مندی مراجعان و شاخص های رضایت‌مندی مراجعان در بخش دولتی و بالاخره به راههای جلب رضایت‌مندی مراجعه كننده‌ها و ویژگیهای سازمانهای مشتری مدار می پردازد.

مقدمه
امروزه در عصر جهانی شدن ، به سبب پیشرفت دانش و تكنولوژی، سرعت در ارتباطات و تغییر و تحولاتی كه در ارزشها و فرهنگها، انتظارات و مطالبات سیاسی ملتها ایجاد شده ، برفرآیند تحولات اداری نیز تاثیر گذاشته است. تغییر سلیقه‌ها، خواسته ها و توقعات شهروندان ، سبب شده است كه تحول، از امری درون زا به امری برون زا تبدیل شود. در واقع پاسخگو بودن سازمانهای دولتی در برابر شهروندان‌، سبب شده است دولتها به افراد جامعه از منظری جدید و به مثابه مشتریان بخش خصوصی بنگرند و تلاش كنند حداكثر رضایت‌مندی را برای آنان فراهم سازند (خاكی،1381 : 26) .
در گذشته ، مدیریت دولتی توجه اصلی خود را به رخدادهای درون بوروكراسی معطوف می داشت و به طور عمده مشكلات درونی بوروكراسی را مسئله اصلی می پنداشت. (الوانی و دانائی فرد، 1380 : 295) امروزه مدیریت دولتی باید ابعاد اجتماعی و عمومی حرفه خود را بشناسد و از آثار سازمان خود بر محیط اجتماعی آن آگاه باشد و مسائل شهروندان و شهروندی را دغدغه ذهنی خود قرار دهد (الوانی ، 1371 : 21) .
در عصر حاضر ، رویكرد سازمانهای دولتی به مقولات كارآیی و اثربخشی دچار یك دگرگونی بنیادی و اساسی شده است.(شریفی كلویی، 1379 : 19) رویكردهای جدید بر خلاف رویكردهای سنتی، شاخصهای مختلفی را كه به طور عمده غیرمالی هستند مورد توجه قرار داده اند. در نظام اداری و اجرایی كشورها ، سلامت اداری و رضایت مردم از دستگاههای دولتی ، به گونه یكی از معیارها و شاخصهای اصلی تحول نظام اداری و ارزیابی و بهبود عملكرد سازمانهای دولتی تلقی می شود.
« به اعتقاد اندیشمندان علوم سیاسی و اداری، اگر دولتها و حكومتها نتوانند خواسته‌ها و نیازهای مادی و معنوی و رضایت شهروندان را برآورده سازند، بحرانهای مختلفی از، قبیل: بحران اعتماد عمومی، بحران مشروعیت نظام ، بحران مشاركت عمومی و بحران همگرایی در جامعه ایجاد می شود و این بحرانها ضمن تقلیل كارآیی و اثربخشی نظام سیاسی و اداری ، موجب بروز بحران و گسست در فرآیند توسعه خواهدشد» (كاظمی ، 1379‌: 227).
بنابراین مدیریت عملكرد سازمانهای دولتی در جهت بهبود كیفیت خدمات ارائه شده به منظور ایجاد رضایت‌مندی در شهروندان و مراجعان می تواند از اهمیت بسزایی برخوردار شده، و در تحول و توسعه جوامع نقش استراتژیك داشته باشد، زیرا بهبود عملكرد سازمانهای دولتی‌، توانمندی رقابتی ، بهره وری و قدرت پاسخگویی این سازمانها را افزایش می دهد.(خاكی و نژاد ایرانی ، 1386 : 92)

ضرورت و اهمیت توجه به رضایت‌مندی مراجعان در سازمانهای امروزی
الوین تافلر نویسنده و جامعه شناس مشهور آمریكایی در كتاب: جابجایی در قدرت یكی از مهمترین ویژگیهای عصر فرا صنعتی (موج سوم و عصر دانش) را مشتری سالاری عنوان می كند و براین باور است كه به علت سفارشی شدن تولید‌، از دهه 90 سده بیستم به بعد‌ ، دیگر تولید انبوه وجود نخواهد داشت ، بلكه كالاها و خدمات بر اساس خواست و نیاز مشتری ارائه خواهد شد.
یكی از استراتژی ها و اولویتهای اول سازمانهای كامیاب و موفق در دنیای كنونی‌، مشتری مداری و جلب رضایت مراجعان است. سازمانهایی كه به نیازها و خواسته های مراجعان و مشتریان خود بی‌اعتنایی می كنند و رویكرد محصول محوری را به جای مشتری محوری پیشه خود می سازند، از صحنه رقابت حذف می شوند.
«امروزه مشتری مداری فقط به سازمانهای خصوصی و بازرگانی اختصاص نداشته ، بلكه از دهه 90 سده بیستم به بعد با مطرح شدن نظریه مدیریت گرایی و شهروند محوری، مشتری مداری در سازمانهای دولتی نیز از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. با توجه به اینكه، فلسفه و رسالت اصلی مدیریت دولتی، تأمین منافع و مصالح عموم جامعه می باشد بنابراین همه مردم و شهروندان به عنوان مشتری در سازمانهای دولتی قلمداد می شوند». (هیوز ، 1377)
جلب رضایت شهروندان و مراجعان‌، باعث افزایش اعتماد و وفاداری عمومی‌، وفاق ملی، مشاركت عمومی و اقتدار ملی می شود كه در دنیای كنونی به مانند شاخص های اصلی سنجش كارآمدی و توسعه نظام اداری و سیاسی محسوب می‌شوند. (كاظمی ‍، 1379)

مفهوم مشتری و مراجعان و تفاوت بین آنها
برای واژه مشتری تعریفهای مختلفی ارائه شده است كه برخی از آنها عبارتند از :
1. مشتری ، شخصی حقیقی یا حقوقی است كه محصول یا خدمتی را دریافت می‌كند. (رهنورد، 1382 : 29)
2. منظور از مشتری ، شخص (مراجعان‌، مردم) ، گروه كار، یا واحد اداری و به طور كلی گیرندگان خدمت از سازمانها می‌باشند. (كازرانی ، 1381 : 29)
مشتری كسی است كه انجام معامله و داد و ستدی را در یك محیط رقابتی به عهده دارد و در حالت تعاملی چیزی را می دهد و چیزی را می گیرد، ولی مراجعه كننده مثل مشتری حالت تعاملی و طرفینی ندارد بلكه خدمات یكجانبه را شامل می شود كه در آن فروشنده ها، اطلاعات بیشتری نسبت به موضوع معامله دارند ولی خریدار نمی تواند به سادگی آن اطلاعات را به دست آورد ، در حالیكه سخت به آنها نیازمند است، مثل: خدمات درمانی ، خدمات علمی ، خدمات آموزشی و پژوهشی . (محمدی ، 1382 : 45-44 )
به گونه اصولی به كارگیری لفظ مشتری كه از بخش خصوصی عاریه گرفته شده، در بخش عمومی و دولتی درست نیست زیرا در بخش خصوصی ، مشتریان به طور كامل شناخته شده اند و به گونه مشخصی خدمت یا كالای خود را از بخش خصوصی دریافت كرده، هزینه آن را می‌پردازند، در حالی كه در بخش دولتی تمامی شهروندان باید مشتری محسوب شوند اگر چه همگی خریدار و خواهان خدمت ویژه‌ای از دولت نیستند. (الوانی و دانائی فرد،1380 : 296) در بخش خصوصی، هر فردی كه پول بیشتری بپردازد، از خدمات بهتر و با كیفیت تری برخوردار می شود، در حالی كه در بخش دولتی چنین عملی بی عدالتی و تبعیض محسوب می شود. ( همان منبع : 297)

مفهوم مشتری گرایی و تفاوت آن با شهروند گرایی
مشتری گرایی بیشتر در سازمانهای خصوصی و بازرگانی معنا و مفهوم پیدا می‌كند . مشتری گرایی یعنی تمایل به ارائه خدماتی كه مشتریان خواهان آن بوده، از آنها احساس خشنودی كنند (كازرانی، ‌1381 : 29). در حالی كه شهروند گرایی‌، بیشتر در سازمانهای دولتی معنا و مفهوم پیدا می كند. در شهروند محوری ، مردم و شهروندان در اولویت اول قرار می گیرند. در (جدول 1) ، مفهوم مشتری مداری با شهروند مداری مقایسه شده است.

تعریف و مفهوم رضایت‌مندی مراجعان (مشتری)
رضایت‌مندی مراجعان یكی از معیارهای جدید سنجش عملكرد سازمانی و كیفیت خدمت رسانی در سازمانهای دولتی است . برای رضایت‌مندی مراجعان تعریفهای متعددی ارائه شده كه در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:
1. ایجاد حالت شادمانی، خشنودی و مطلوبیتی كه در نتیجه تامین نیازها و برآورده كردن تقاضاها و احتیاجهای مراجعه‌كننده توسط ارائه كننده خدمت در مراجعه كنندگان ایجاد می‌شود، رضایت‌مندی گفته می شود.
(Retial Management Associates, 2002:1)
2. ادراك مراجعان از عملكرد سازمان و خدمات دریافت شده یا ادراك مراجعان را كه از برآورده شدن خواسته ها و انتظارهاشان ایجاد می شود رضایت‌مندی می گویند.(Treasury Board, 2002:1)
3. به عقیده « كاتلر » ، سطح رضایت، تابعی است از تفاوت بین ادراك از عملكرد و انتظارهای فرد. (رهنورد، 1382 :31)
4- ارزیابی های مراجعان از كیفیت كالاها و خدمات دریافت شده را رضایت‌مندی می گویند. (Fecikova , 2004 : 57)
با بررسی تعریفهای یاد شده، این نكته روشن می شود كه رضایت‌مندی مراجعان:
الف – یك فرایند است.
ب - ادراكی است و بر حسب ادراك افراد مختلف متفاوت است.
ج - حاصل مقایسه عملكرد مورد انتظار و عملكرد واقعی است.

انواع مراجعان (مشتریها)
با استفاده از معیارهای مختلف، مشتریان و مراجعان را به گونه های مختلف تقسیم كرده اند كه به بعضی از آنها اشاره می شود:

1. انواع مشتریان از لحاظ داخلی و یا خارجی بودن :
مشتریان داخلی یك سازمان ، كاركنانی هستند كه در داخل سازمان دریافت كننده خدمات یا اطلاعات هستند. مشتریان خارجی، خود به دو دسته: مصرف‌كنندگان نهایی و مشتریان میانی طبقه بندی می‌شوند‌. مصرف كنندان نهایی به طور مستقیم از محصولات و خدمات استفاده می‌كنند و مشتریان میانی در زنجیره ارزشی خارجی نقش واسطه را بین تولید‌كننده و مصرف‌كننده نهایی بر عهده دارند (رهنورد،‍ 1382‌: 29 ) .

2. انواع مشتریان از جنبه میزان رضایت‌مندی آنها :
بر این اساس مشتریان به پنج گروه تقسیم می شوند:
2-1. مشتریان خشمگین ؛
2-2. مشتریان ناراضی ؛
2-3. مشتریان راضی ؛
2-4. مشتریان شاد ؛
2-5. مشتریان شیفته و به وجد آمده.

3. انواع مشتریان از نظر رفتاری :
بر این اساس مشتریان به هفت گروه تقسیم می شوند:
3-1. مشتریان پرحرف ؛
3-2. مشتریان عصبی ؛
3-3. مشتریان عجول ؛
3-4. مشتریان پرحوصله؛
3-5. مشتریان از خود راضی ؛
3-6. مشتریان كم ادب ؛
3-7.مشتریان معمولی. (محمدی، 2831: 35-25)

4. انواع مشتریان بر اساس زمان :
بر این اساس مشتریان به دو گروه تقسیم می شوند:
4-1 . مشتریان قدیمی ؛
4-2 . مشتریان جدید. ( همان منبع : 54)

سنجش رضایت‌مندی مراجعان
كاپلان و نورتون در سنجش عملكرد سازمان ، دیدگاه مشتری را مهمترین دیدگاه دانسته و پیترز و واترمن دانستن نیازها و خواسته های مراجعان را از ویژگیهای سازمانهای موفق بیان كرده اند.(خیاط زاده ماهانی، 1382 : 76)
بررسی و ارزیابی نظریات و دیدگاههای مراجعان (نظرسنجی از مراجعان)، راهی سریع و ارزان برای تعیین بخشهایی از خدمات هستند كه كیفیت آن نیاز به بهبود دارد.(Willams & et al , 2000:63)
برای اندازه‌گیری رضایت‌مندی مراجعان به دو عامل باید توجه شود : (Office of the Comptroller … ,2002: 3 -4)

1. انتظارات (توقعات ) مراجعان:
بر اساس نتایج پژوهشها ،میزان انتظارات و توقعات مراجعان به عوامل مختلفی از جمله : زمینه های فرهنگی مراجعان، سطح آمال و آرزوها، میزان درآمد ، نیازهای شخصی ،تجربه پیشین مراجعان ،موقعیت خانوادگی و سطح تحصیلات والدین و ... بستگی دارد.

2. كیفیت خدمات ارائه شده :
«به عقیده دیوید گاروین در سنجش كیفیت خدمات ارائه شده به مراجعان مشخصه های مختلفی باید مورد نظر قرار بگیرد كه، عبارتند از : اطلاع رسانی سریع و دقیق ، سرعت در ارائه خدمات ، درستی خدمات ، زیبایی و تمیزی ، رفتار مناسب ، قانونمندی ، سادگی و سهولت ، و انعطاف‌پذیری» (رجب بیگی ، 1377 : 82-80 ) .

انواع اندازه گیری رضایت‌مندی مراجعان به این شرح است:

الف : اندازه گیری رضایت‌مندی اولیه و نهایی :
ارزیابی نظرات مراجعان مستقیم، درست بعد از دریافت كالا یا خدمت در مورد كیفیت كار انجام شده را اندازه‌گیری رضایت اولیه می گویند. معمولاً بعضی وقتها بین كار انجام شده (كالا و خدمت دریافت شده) و ارزیابی نظرات مشتریان فاصله وجود دارد. به این صورت كه نظرات مشتریان را هنگام دریافت كالا یا خدمات ارزیابی نمی‌كنند و این كار را بعد انجام می دهند. این نوع ارزیابی را اندازه‌گیری رضایت‌مندی نهایی می گویند.

ب : اندازه گیری عینی و ذهنی رضایت‌مندی :
ب-1. اندازه گیری ذهنی : این نوع اندازه گیری به احساسات و نگرشهای مشتریان مربوط می شود كه با استفاده از ابزار پرسشنامه و به صورت نظرسنجی از مراجعان اندازه گیری می شود.
ب – 2. اندازه گیری عینی : این نوع اندازه گیری از راه بررسی اسناد و مدارك سـازمانی و جمــع آوری داده های واقعی انجام می شود. از جمله شاخص های عینی برای سنجش رضایت‌مندی مراجعان می‌توان به : حجم شكایت عمومی‌، سهام بازار ، سطح فعالیتها و ... اشاره كرد.(Office of the comptroller, 2002:9)
به طور كلی سنجش رضایت‌مندی مراجعان، فرایندی شامل این گامها و مراحل است:
1. تعیین عوامل و شاخصها برای رضایت‌مندی مراجعان ؛
2. انتخاب روش و طریقه سنجش ؛
3. سنجش و ارزیابی رضایت‌مندی مراجعان ؛
4. گزارش رضایت‌مندی مراجعان ؛
5. تحلیل داده ها.(Todorov, 1999:2)

شاخص های رضایت‌مندی مراجعان در بخش عمومی
شاخص های رضایت‌مندی مشتری در بخش عمومی ، تفاوتهای عمده ای با بخش خصوصی (بازرگانی) دارد. انتظارات و خواسته های مشتریان در بخش خصوصی از محصولات ارائه شده، شامل مواردی، نظیر : بهای پایین ، كیفیت بالا ، تحویل به موقع ، دوام محصولات ، خدمات پس از فروش ، شكل ظاهری ، كاركرد و ... است.
اما شاخص های رضایت‌مندی در بخش عمومی، می تواند ابعاد مختلفی داشته باشد و این ابعاد بسیار فراتر از نگرشی است كه مشتری در بخش خصوصی به یك كالا یا یك شیء دارد(ریاحی، 1381).
از دیدگاه زیتهامل شاخصهای رضایت‌مندی مراجعان در بخش دولتی، عبارتند از :
1. ملموس و محسوس بودن : نمایش فیزیكی و آسان وسایل ، كاركنان و عناصر ارتباطی ؛
2. قابل اعتماد بودن كاركنان و سازمان‌؛
3. مسئولیت پذیری كاركنان ؛
4. صلاحیت و شایستگی : داشتن دانش و مهارتهای لازم برای انجام خدمت ‌؛
5. تواضع و ادب و احترام در برخورد با مراجعان ؛
6. اعتبار : معتبر بودن و مشروعیت ارائه دهندگان خدمت ؛
7. ایمنی : داشتن آرامش كافی و دور از خطر بودن ؛
8. در دسترس بودن : قابل دسترسی و سهولت تماس و ارتباط با كاركنان ؛
9. ارتباط مناسب : آگاه ساختن مشتریان به زبانی كه آنها بفهمند و گوش كنند ؛
10. درك كردن : تلاش برای درك نیازها و خواسته های مراجعان» .
(Office of the Comptroller … , 2002:3-4)
از نگاهی دیگر، شاخصهای رضایت‌مندی مراجعان در بخش دولتی، عبارتند از :
1. فروتنی : استقبال از مشتری ، توجه به حضور مشتری ، با رویی گشاده و خوشایند سخن گفتن ، مؤدب و یاری دهنده بودن ‍، پایان دادن به دیدار، به گونه ای دوستانه ؛
2. موجز بودن : واكنش سریع داشتن، ارائه توضیحات و دستور كارهای موجز ، تمركز به موضوعهای كاری؛
3. كامل بودن : ارائه خدمات به طور كامل‌، ارائه دستور كارها و پاسخهای كامل ؛
4. پاكیزگی : ظاهر آراسته و تمیز داشتن ، حفظ محیط كاری تمیز و مرتب و ایمن؛
5. وضوح : به وضوح صحبت و پرسش كردن ، ارائه دستوركارهای روشن، ارائه توضیحات شفاف و قابل فهم ، عدم استفاده از واژه‌های ویژه فنی و نامفهوم؛
6. توجه به مشتری : با توجه كامل به سخنان مشتری گوش دادن .(ریاحی،1381:38)

راههای جلب رضایت‌مندی مراجعان
گوش دادن به سخنان مشتری، پیش نیاز تامین رضایت مشتری محسوب می‌شود. توجه به شكایتهای مشتریان، نظام پیشنهادها، تضمین كیفیت، بازرسی و ارزیابی و مانند اینها روشهایی هستند كه امكان دریافت ندای مشتری را فرآهم می سازند. (رهنورد، 1382 ، 31) البته فقط ارزیابی لحظه‌ای كه مشتری كــالا یا خدمت را دریافت می كند به تنهایی كافی نیست.ســازمانها برای كسب رضایت مشتری باید از نیازهای فعلی و آتی مشتری آگاه باشند، عكس‌العملهای مشتری را تشخیـص دهند و بدانند آنها چه دوست ندارند.(Jensen , 2001,1)
در محیط های متلاطم امروزی، حتی باید به نیازهای بیان نشده مشتریان نیز توجه كرد.
ویژگیهایی از محصول یا خدمت كه در رضایت مشتریان تاثیر دارند به این شرح طبقه بندی شده است:
1. انتظارات اساسی : ویژگیهایی كه مشتری آن را بدیهی می داند و اگر حذف شده باشند، به نارضایتی مشتری منجر می‌شود.
2. نیازهای بیان شده : ویژگیها و مواردی كه توسط مشتری تقاضا می شود.
3. نیازهای بیان نشده : ویژگیها و مواردی كه به دلیل فراموشی یا كم توجهی توسط مشتری بیان نمی شود اما برای مشتری مهم است.
4. تحریك كننده : ویژگیهایی كه به نیازهای آینده مشتریان مربوط می شود و در صورت ارائه ، موجب شور و شعف مشتری می شود(رهنورد ، 1382 : 31) .‌0

منابع :

1. الوانی ، سید مهدی: مدیریت مسائل عمومی ، فصلنامه مطالعات مدیریت ، دانشگاه علامه طباطبایی تهران ، شماره 6 ، صص 35-21 ،(1371).
2. الوانی ، سید مهدی و دانائی فرد حسن: ، گفتارهایی در فلسفة تئوری سازمان دولتی ، انتشارات صفار ، تهران ، چاپ اول، (1380) .
3. تافلر ، الوین ، جابجایی در قدرت ، ترجمه شهیندخت خوارزمی ، نشر نی ، تهران ، چاپ اول‌،(1370) .
4. جهانگیری ، علی ، دولت مشتری مدار ، فصلنامه فرآیند مدیریت و توسعه ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی كشور ، شماره 61-60 ، تابستان ، صص 41-34 ،( 1382).
5. خاكی ، غلامرضا ، « راهبرد مجازی سازی دولت : مهمترین چالش پیشروی نظام اداری در برنامه چهارم توسعه » ، فصلنامه فرآیند مدیریت و توسعه ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی كشور ، شماره 58 ، زمستان ، صص 36-23 ، (1381) ،.
6. خاكی ، غلامرضا و فرهاد نژاد حاجعلی ایرانی « بررسی مقایسه ای عوامل موثر بر عملكرد سازمانهای دولتی در استانهای (الف) و (ب) و ارایه الگویی برای بهبود عملكرد آنها( با تاكید بر طرح تكریم و رضایتمندی ارباب رجوع » ، فصلنامه اقتصاد ومدیریت ، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران ، شماره 75 ، زمستان ، صص 109-91 ،(1386) ،.
7- خیاط زاده ماهانی ، اكرم « رضایت مشتری » ، مجله تدبیر ، سازمان مدیریت صنعتی ، شماره 141‌، بهمن ، صص 77-75، (1382) ،.
8. رهنورد ، فرج الله « توانمندسازی كاركنان ، گامی به سوی مشتری مداری » ، فصلنامه فرآیند مدیریت و توسعه ، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی كشور ، شماره 59 ، بهار ، صص 37-28 ، (1382)‌،.
9. رجب بیگی ، مجتبی « ابعاد كیفیت در بخش دولتی » ، فصلنامه مدیریت دولتی ، مركز آموزش مدیریت دولتی ، شماره 40 ، تابستان ، صص 84-77،(1377) ،.
10. ریاحی ، بهروز ، مدیریت كیفیت جامع در بخش عمومی ، مركز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران ، تهران ، چاپ اول،(1381) .
11. شریفی كلویی ، منصور، « مدلی برای شناخت و آسیب شناسی سازمانها » ، فصلنامه مدیریت و توسعه ، موسسه تحقیقات و آموزش مدیریت تهران ، شماره 5 ، تابستان ، صص 19-8،(1379).
12. كاظمی ، سید علی اصغر ، مدیریت سیاسی و خط مشی دولتی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران ، چاپ اول،(1379).
13. كازرانی ، مسیح و دیگران ، طرح تكریم و جلب رضایت ارباب رجوع در نظام اداری ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان گلستان ، چاپ دوم ،( 1381 ).
14. محمدی ، اسماعیل ، مشتری مداری و تكریم ارباب رجوع ‌، خدمات فرهنگی رسا ،تهران ، چاپ اول،(1382) .
15. هیوز ، آون ، مدیریت دولتی نوین ، ترجمه سید مهدی الوانی و دیگران ، انتشارات مروارید ، تهران ، چاپ اول،(1377). 

 

16. Fecikova, I.(2004). An Index Method for Measurement of Customer Satisfaction, The TQM Magazine, Volume 16 , Number 1.
17. Jensen, poul Buch (2001). Customer Satisfaction Analysis , U.S.A.[ on line].
< http:// www/kvalitetsstyringsnyt. dk/>.[6 May 2004].
18. Office of the Comptroller General Evalution & Branch ,(2002).
Draft Measuting Clinet Satisfaction, Canada. [ on line].
. [6 Jan 2004]
19. Retial Mamagement Associates (2002), “ Insuring Customer Satisfaction,” R.M.A-All Rights Reserved. [ on line].
. [8 July 2004]
20. Treasury Board of Canada a Secretariat(2001), Quality Services Guide – Measuring Client Satisfaction, Canada
21. Todorov, Branimiy(1999), Building Customer Focus Organization (with Iso 9000:2000 Family), BTA, Inc.
22. Williams, Timothy & et al (2000), Measuring Family planning Service Quality Through Client Satisfaction Exit Interviews, International Family Planning Perspectiver, Volum 26, Number 2. [on line].
< http:// www.agi-usa . org / pubs/ journals/ 2606300 – html>. [15 july 2004]

   


درباره وبلاگ

حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...
حمید مظاهری راد

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :